تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
به إتمام نرساند . على بن ابى طالب - كرم اللّه وجهه و رضى اللّه عنه - گفت : من لم يحمد أخاه على حسن النّيّة لم يحمده على حسن الصّنيعة ، اى ، هر كه شكر نگويد برادر خود را بر نيكو نيّتى او ، بر نيكو كارى او شكر نگويد . و بزرگ تاثيرتر از آن در جلب دوستى آن است كه چون كسى در غيبت او قصد بدى او كند ، و عرض او را به تعريض « 154 » يا تصريح تعرض نمايد ، دفع كنى . چه حق برادرى تشمّر است در يارى و حمايت گرفتن ، و متعنّت « 155 » او را ملامت و سرزنش كردن و بر وى سخن درشت گفتن . چه خاموش بودن بر آن موجب خشم باشد و سينه را پر كينه گرداند ، و در حق برادرى تقصير بود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - دو برادر را به دو دست تشبيه فرموده است كه يك ديگر را بشويند ، تا يكى از برادران ديگرى را يارى كند و قايم مقام او باشد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يخذله و لا يسلمه ، اى ، مسلمان برادر مسلمان است ، بر او ستم نكند و او را فرو نگذارد و نسپارد « 156 » . و اين فرو گذاشتن و سپردن باشد ، چه گذاشتن تا عرض او را تمزيق كنند همچنان باشد كه گذاشتن تا گوشت او را پاره پاره كنند . و در غايت خساست باشد برادرى كه تو را بيند كه سگان تو را مىشكنند و گوشت تو را پاره پاره مىكنند و او ساكن باشد ، و شفقت و حميت براى دفع كردن از تو وى را در حركت نيارد . و تمزيق عرض بر نفس قوىتر از تمزيق گوشت است بر تن ، و براى آن حق تعالى به خوردن گوشت مرده تشبيه كرده است . قوله تعالى :
أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً
؟ اى ، آيا دوست دارد يكى از شما كه گوشت برادر خود را در حالت مردگى بخورد ؟ و فريشته‌اى كه در خواب تمثيل مىكند چيزى را كه روح از لوح محفوظ مطالعه كرده باشد به مثالهاى مخصوص ، غيبت را به خوردن گوشت مرده تمثيل كند ، تا « 157 » اگر كسى در خواب بيند كه گوشت مرده مىخورد ، او مردمان را غيبت كرده باشد . زيرا كه آن فريشته در تمثيل ميان چيزى و ميان مثال آن چيز مشاكلت و مناسبت را رعايت مىكند در معنيى كه از مثال به منزلت روح است ، نه در ظاهر صورت . پس اكنون حمايت برادرى به دفع نكوهش دشمنان و تعنّت متعنّتان « 158 » در عقد برادرى واجب بود . مجاهد گفت : برادر خود را در غيبت ياد مكن ، جز چنان كه دوست دارى كه او تو را در
هامش
( 154 ) به تعريض ، به كنايه . ( 155 ) متعنّت ، عيب گيرنده . ( 156 ) فرو گذاشتن ، خوار داشتن ، سپاردن . رها كردن . ( 157 ) تا ، حتى . ( 158 ) تعنّت ، عيبجويى ، بد گويى ، در نسخهء فيضيه : لعنت متعنّتان .