كه در طلب برادران تقصير كند ، و عاجزتر از او آن كه پس از آن چه برادرى يافته باشد ضايع گرداند . و بسيارى مرا تضييع و قطيعت باشد و موجب دشمنايگى . و حسن گفت : دشمنى يك مرد به دوستى هزار مرد نبايد خريد .
و در جمله باعث مرا نباشد مگر اظهار تمييز به مزيد عقل و فضل ، و حقير داشت آن كه بر او رد كرده شود به اظهار جهل او ، و آن مشتمل است بر تكبر كردن و حقير داشتن و رنجانيدن و دشنام زدن به حمق و جهل . و دشمنايگى را جز اين معنى نيست ، پس دوستى و مصافات « 151 » با آن چگونه ضم شود ؟ و ابن عباس روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لا تمار أخاك و لا تمازحه و لا تعده موعدا فتخلفه ، اى ، با برادر خود مرا و مزاح مكن و او را وعدهاى كه خلاف كنى مده . و گفت ( ص ) : انّكم لن تسعوا النّاس بأموالكم و لكنّ ليسعهم منكم بسط وجوه و حسن خلق ، اى ، شما همهء مردمان را به دادن مالهاى خود نرسيد ، و ليكن گشاده رويى و خوشخويى از شما بايد كه به همه برسد . و مرا ضد خوشخويى است .
و سلف در حذر كردن از مرا به حدى رسيدهاند كه سؤال از هم نكردندى . و گفتندى كه اگر برادر خود را گويى برخيز و او گويد تا كجا ، با وى مصاحبت مكن . بل گفتندى بايد كه برخيزد و نپرسد . بو سليمان دارانى گفت : من در عراق برادرى داشتم و در حادثات بر او آمدمى و گفتمى : مرا از مال خود چيزى بده . و او كيسهء زر خود پيش من انداختى ، من چندان كه خواستمى برداشتمى ، يك روز بر وى آمدم ، گفتم : به چيزى حاجت دارم . گفت : چند خواهى ؟ بدين سبب حلاوت برادرى او از دل من بيرون شد . ديگرى گفت : چون از برادران خود مالى خواهى و او گويد : چه خواهى كرد ؟ حق برادرى بگذاشته باشد « 152 » ، بدان كه قوام برادرى به موافقت است در گفتار و كردار و به شفقت . بو عثمان حيرى گفت : موافقت برادران به از شفقت . و همچنين است كه گفت .
حق چهارم بر زبان است به گفتار .
( 1 ) چه برادرى ، چنان كه اقتضاى خاموشى كند از چيزهايى كه مكروه است ، اقتضا كند گفتن چيزهايى كه محبوب است ، بل آن به برادرى مخصوصتر است . چه كسى كه به
هامش
( 151 ) مصافات ، صفا و يك رنگى .
( 152 ) گذاشتن ، ترك كردن .