حليمى كه تو را دشمن گيرد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : من ترك المراء و هو مبطل بنى له بيت في ربض الجنّة و من تركها و هو محقّ بنى له بيت في اعلى الجنّة ، اى ، هر كه مرا بگذارد و او مبطل باشد براى او خانهاى بنا كرده شود در ربض « 143 » بهشت ، و هر كه مرا بگذارد و او محق باشد براى او خانهاى بنا كرده شود بر بالاتر بهشت . بر اين جمله فرموده است ، با آن چه « 144 » ترك مبطل مرا را واجب است . و ثواب نفل بزرگتر از ثواب واجب بدان شده است كه خاموش بودن از حق بر نفس گرانتر باشد از خاموش بودن بر باطل . و ثواب بر اندازهء رنج بود . و قوىتر سببى بر انگيختن آتش كينه را ميان برادران مرا و مناقشت است ، چه آن عين پشت به يك ديگر آوردن و از يك ديگر بريدن است ، چه بريدن اول به راى « 145 » باشد ، پس به قول و پس به تن « 146 » . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : لا تدابروا و لا تباغضوا و لا تحاسدوا و لا تقاطعوا و كونوا عباد اللّه إخوانا ، المسلم أخو المسلم لا يظلمه و لا يحرمه و لا يخذله بحسب المرء من الشّرّ ان يحقر أخاه المسلم ، اى ، پشت به يك ديگر مياريد و يك ديگر را بد مخواهيد و از يك ديگر مبريد و بندگان خداى باشيد و برادر يك ديگر ، كه مسلمان برادر مسلمان است ، بر وى ستم نكند و او را محروم نگرداند و فرو نگذارد ، چه از بدى مرد آن بسنده است كه برادر مسلمان خود را حقير دارد .
و قوىتر حقير داشتى « 147 » مراست . چه هر كه سخن كسى رد كند او را به جهل و حماقت و غفلت و سهو از فهم چيزى چنان كه آن چيز است نسبت كرده باشد ، و آن خوار داشتن است و به خشم آوردن و [ 190 ] اندوهگين كردن . و در حديث بو امامهء باهلى است كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بيرون آمد و « 148 » ما مرا مىكرديم ، در خشم شد و گفت : ذروا المراء لقلّة خيره ، ذروا المراء فانّ نفعه قليل و انّه يهيّج العداوة ، اى ، مرا را بگذاريد براى اندكى خير آن ، مرا را بگذاريد كه سود او اندكى است و دشمنى انگيزد ميان برادران . و يكى از سلف گفت : هر كه با برادران مرا و منازعت كند ، مروتش اندك شود و كرامتش نماند . و عبد اللّه حسن « 149 » گفت : از مرا با مردان بپرهيز ، كه از مكر حليم يا از مفاجات « 150 » لئيم خالى نمانى . و يكى از سلف گفت : عاجزترين مردمان آن است
هامش
( 143 ) ربض ، گرداگرد شهر ، ديوار شهر ، با روى شهر .
( 144 ) با آن چه ، با آن كه .
( 145 ) راى ، انديشه و فكر .
( 146 ) راى و قول و تن نظير پندار و گفتار و كردار است .
( 147 ) حقير داشت ( مصدر مرخم مركب ) .
( 148 ) واو حاليه .
( 149 ) در شرح زبيدى : هكذا في القوت ( قوت القلوب ) و هو يحتمل ان يكون ابن الحسن بن على بن ابى طالب ثقة روى له الأربعة ( يعنى بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسائى ) او عبد اللّه بن الحسن البصري ( 6 - 219 ) .
( 150 ) مفاجات ، حملهء ناگهانى ، غافلگيرى .