و نيز گفت ( ص ) : إذا حدّث الرّجل بحديث ثمّ التفت فهو امانة ، اى ، چون مرد حديثى گويد ، پس التفات كند « 137 » ، آن حديث امانت باشد . و گفت ( ص ) : المجالس بالامانة الاّ ثلاثة مجالس : مجلس يسفك فيه دم حرام ، و مجلس يستحلّ فيه فرج حرام ، و مجلس يستحلّ فيه مال حرام من غير حلّه ، اى ، مجلسها به امانت است مگر سه مجلس : مجلسى كه در آن خون حرام ريخته شود ، و مجلسى كه در او فرج حرام حلال داشته آيد ، و مجلسى كه در او مال حرام از [ 189 ] غير وجه آن حلال شمرده آيد . و گفت ( ص ) : انّما يتجالس المتجالسان بالامانة ، لا يحلّ لاحدهما ان يفشي على صاحبه ما يكره ، اى ، همنشينى همنشينان به امانت است ، يكى را از ايشان حلال نيست كه آن چه يار او كراهيت دارد آشكارا كند .
و يكى از ادبا را گفتند كه نگاه داشت تو سر را چگونه است ؟ گفت : من گور آنم . و گفتهاند : صدور الاحرار قبور الاسرار ، اى ، سينههاى آزادگان گورهاى رازهاست . و گفتهاند : دل احمق در زبان اوست ، و زبان عاقل در دل او ، اى ، احمق نتواند كه آن چه در نفس اوست پنهان دارد ، پس آن را آشكار كند از آن وجه كه نداند . و از اين سبب بريدن از احمقان و احتراز از صحبت ايشان ، بل از مشاهدهء ايشان ، واجب است . و ديگرى را گفتند : سر چگونه نگاه دارى ؟
گفت : بر مخبر « 138 » انكار كنم و بر مستخبر « 139 » سوگند ياد كنم . و ديگرى گفت : پوشيده دارم ، و پوشيده داشتن را هم پوشيده دارم . و ابن المعتز از اين عبارت كرده است و اين بيت گفته ، شعر :
و مستودعي سرّا تبوّأت كتمه * فأودعته صدرى فصار له قبرا
اى ، اى وديعت دهندهء من رازى را ، من آن را به جايى بپوشيدم ، آن را در سينهء خود نهادم و آن گورى شد او را . و ديگرى گفت و خواست كه بر اين بيفزايد ، شعر :
و ما السّرّ في صدرى كثاو بقبره * لانّى أرى المقبور ينتظر النّشرا
و لكنّنى أنساه حتّى كأنّنى * بما كان منه لم احط ساعة خبرا
و لو جاز كتم السّرّ بينى و بينه * عن السّتر و الاخفاء لم يعلم السّرّا « 140 »
هامش
( 137 ) به چپ و راست توجه كند كه كسى از آن مطلع نشود .
( 138 ) مخبر ، خبر دهنده .
( 139 ) مستخبر ، پرسنده ، خبر گيرنده .
( 140 ) اين مصراع در اكثر چاپهاى عربى « عن السرّ و الاحشاء لم تعلم السرّا » ضبط شده است .