تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
دروغ او در غرور باشى ، و او چون سراب است كه دور را به تو نزديك دارد و نزديك را دور . دوم احمق ، كه تو را از او حاصلى نباشد ، آن گاه كه خواهد كه به تو منفعتى رساند از نادانى وى مضرّت شود . سوم بخيل ، كه در وقتى كه به دو حاجتمندتر باشى از تو قطع كند . چهارم بد دل « 93 » ، كه در وقت شدت تو را در سپارد « 94 » و خود را خلاص دهد . پنجم فاسق ، كه او تورا به خوردنيى ، يا كم از آن ، بفروشد . و او را پرسيدند كه كم از آن چه باشد ؟ گفت : آن كه در خوردنيى طمع كند و نيابد . و جنيد گفت : اگر فاسقى خوشخوى با من مصاحبت كند ، من از آن دوست‌تر دارم كه عابدى بد خوى . و يكى از علما گفت : مصاحبت مكن مگر با يكى از دو مرد : كسى كه از او چيزى از كار دين بياموزى و آن تو را سود دارد ، و كسى كه او را چيزى از كار دين بياموزى و او از تو قبول كند . و از سومين بگريز . و ابن ابى الحواري گفت : كه استاد من أبو سليمان مرا گفت كه مصاحبت مكن مگر با يكى از دو مرد : مردى كه در دنيا از او به تو رفقى رسد ، يا مردى كه تو را از او ، يا او را از تو ، منفعت باشد در آخرت . و مشغول شدن بجز اين دو كس حماقتى عظيم است . و سهل عبد اللّه گفت : از مصاحبت سه كس از أصناف مردمان دور باش : از جابران غافل و عابدان مداهن و صوفيان جاهل . بدان كه اكثر اين كلمات به همهء اعراض صحبت محيط نيست ، و محيط آن است كه ياد كرده‌ايم از ديدن مقصودها و رعايت شرطها به اضافت « 95 » آن مقصود . پس چيزى كه در مقاصد دنيا شرط صحبت باشد ، در مقاصد دين شرط نيست . و برادران - چنان كه بشر گفت « 96 » سه قسم‌اند : برادرى براى دنيا ، و برادرى [ 183 ] براى آخرت ، و برادرى براى انس . و كم باشد كه اين مقاصد در يك كس فراهم آيد ، بل در جمعى متفرق باشد . پس شرطها در ايشان لا محاله متفرق شود . و مأمون « 97 » گفت : برادران سه‌اند : يكى مثل غذاست كه از وى بى نيازى نباشد ، و دوم مثل دارو كه به دو گاه گاه حاجت افتد ، و سوم مثل درد كه هرگز به دو حاجت نباشد و ليكن بنده بدان مبتلا شود ، و او آن كس است كه در او نه منفعت است و نه انس . و گفته‌اند كه مثل جملهء مردمان مثل درخت و نبات است ، كه بعضى از آن سايه دارد و ميوه نه ، و مثل او كسى است كه در دنيا از او منفعت باشد و در آخرت نه ، كه منفعت دنيا چون سايه است كه به زودى زوال پذيرد . و بعضى از
هامش
( 93 ) بد دل ، ترسو . ( 94 ) سپاردن ، تسليم كردن . ( 95 ) به اضافت ، به نسبت . ( 96 ) در شرح زبيدى : ( كما قال شقيق ) البلخي رحمه اللّه . ( 97 ) هفتمين خليفهء عباسى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 376 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى