اين وجه آن اقتضا كند كه در غم و شادى مساهمت « 102 » نمايند و در حال و مآل مشاركت ، و اختصاص و استيثار « 103 » از ميان برخيزد .
و مواسات مالى را با برادران سه مرتبت است :
اول و آن كمتر مرتبت است ، آن كه او را به منزلت بنده و خدمتكار خود دانى و از فاضل مال خود حاجت او دفع گردانى ، و اگر او را حاجتى پيش آيد و تو زيادت از حاجت خوددارى بايد كه وى را دهى و او را به خواستن محتاج نكنى . و اگر محتاج كنى او را بدان كه از تو بخواهد ، آن غايت تقصير باشد در حق برادرى .
دوم آن كه او را به مثابت نفس خوددارى و به مشاركت او در مال راضى باشى ، تا به حدى كه در دو قسم متساوى كردن مال خود با او مسامحت « 104 » نمايى . حسن بصرى گفت : يكى از ايشان جامهء خود دو نيم كردى براى برادر خود .
سوم و آن مرتبهء بلندتر است ، آن كه او را بر نفس خود برگزينى و حاجت او را بر حاجت خود مقدم دارى . و اين مرتبهء صدّيقان است و نهايت درجات كسانى است كه يك ديگر را دوست دارند . و كمال اين مرتبه آن است كه بنفس « 105 » هم ايثار كنى . چنان كه در حكايتى دراز آمده است كه در حق جماعتى از صوفيان سعايتى كردند پيش يكى از خلفا و او ايشان را كشتن فرمود ، و أبو الحسين نورى ميان ايشان بود ، در پيش سيّاف « 106 » رفتن مبادرت كرد تا اول او كشته شود . وى را گفتند : براى چه مبادرت نمودى ؟ گفت : خواستم تا زندگانى را در اين يك لحظه بر برادران ايثار كنم . و آن سبب نجات ايشان شد .
و اگر نفس خود را با برادران در هيچ مرتبهاى از اين مرتبتها نيابى ، بدان كه عقد برادرى در باطن تو هنوز منعقد نشده است ، و آن چه ميان شما مىرود مخالطتى رسمى است كه آن را در عقل و دين وقعى نباشد . چه ميمون مهران گفت : هر كه از برادران به ترك افضال « 107 » راضى شود ، گو با اهل گورستان برادرى كن .
هامش
( 102 ) مساهمت ، هم سهمى .
( 103 ) استيثار ، چيزهاى خوب را براى خود برگزيدن .
( 104 ) مسامحت ، آسان گرفتن ، موافقت كردن .
( 105 ) نفس ، جان .
( 106 ) سيّاف ، جلّاد ، شمشير زن .
( 107 ) افضال ، گرامى داشتن ، نيكويى كردن .