تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
و ليكن چون خشمى يا شهوتى يا بخلى يا بد دلىيى وى را غلبه كند فرمانبردار هواى خود شود ، و دانستهء خود را خلاف كند ، بدانچه از قهر صفتها و تقويم خويهاى بد خود عاجز باشد . پس در صحبت وى هيچ خيرى نبود . و اما فاسقى كه بر فسق اصرار نمايد ، صحبت او را فايده‌اى نباشد . زيرا كسى كه از خداى بترسد بر كبيره اصرار ننمايد . و كسى كه از خداى نترسد از غايلهء او ايمن نباشند ، و بر درستى او وثوقى نبود ، بل به گشتن غرضها بگردد . خداى - عز و جل - فرموده :
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ
« 85 » ، اى ، فرمانبردارى مكن - در دور كردن فقراى صفه - خاصه كسى را كه دل او را غافل گردانيده‌ايم از ذكر خود ، او ايمان و استدلال به آيات الهى را بگذاشته است و متابع هواى خود شده . [ 182 ] و گفته :
فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها
« 86 » ، اى ، مگرداناد تو را از ايمان آوردن به قيامت كسى كه بدان ايمان نياورده است . و گفت :
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا
« 87 » ، اى ، روى بگردان از كسى كه از قرآن ما روى بگرداند و نمىخواهد مگر حيات اين جهان را . و گفت :
وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ
« 88 » ، اى ، پسر وى « 89 » بكن راه كسى را كه به من باز گشت . و در مفهوم اين آيت باز داشتن است از صحبت فاسق . و اما مبتدع در صحبت او خطر آن است كه بدعت او سرايت كند و شومى او به دو رسد . چه مبتدع مستحق جدايى و بريدن از وى است ، پس صحبت او چگونه توان گيرند . و سعيد مسيب روايت كرد كه عمر - رضى اللّه عنه - مردم را بعث و تحريض كرد بدان كه دوست متدين مىبايد طلبيد . و گفت : برادران صادق اختيار كن تا در كنف « 90 » ايشان زندگانى كنى ، چه ايشان در حال نعمت زينتىاند ، و در حال بلا عدّتى . و كار برادر خود را بر نيكوتر وجهى حمل كن ، تا آن گاه كه از او چيزى به تو رسد كه در آن مغلوب شوى و آن را وجهى و محملى نيابى . و از دشمن خود دورى گزين . و از دوست حذر كن مگر كه امين بود ، و امين نيست جز كسى كه از خداى بترسد . و با فاجر صحبت مكن كه از فجور وى بياموزى ، و او را بر سرّ خود مطلع مگردان . و در كار خود با كسانى مشورت كن كه از خداى بترسند .
هامش
( 85 ) كهف 18 - 28 . ( 86 ) طه 20 - 16 . ( 87 ) نجم 53 - 29 . ( 88 ) لقمان 31 - 15 . ( 89 ) پسر وى ، پيروى . ( 90 ) كنف ، جانب ، كنار ، پناه .