و اما خوشخويى علقمهء عطاردى در وصيتى كه در وقت وفات پسر خود را فرموده است مجموع گردانيده است و گفته است : اى پسر ، اگر تو را به مصاحبت مردمان حاجتى باشد با كسى صحبت گير كه اگر خدمت او كنى تو را از خطا نگاه دارد ، و اگر با او صحبت كنى زينتى بخشد ، و اگر تو را مئونتى بايد كفايت كند . صحبت با كسى كن كه اگر به چيزى دست دراز كنى او مساعدت كند ، و اگر از تو نيكويى بيند در شمار آرد ، و اگر بديى مشاهده كند در آن بسته گرداند .
و صحبت با كسى كن كه اگر بخواهى بدهد ، و اگر خاموش باشى افتتاح سخن كند ، و اگر حادثهاى به تو رسد مواسات واجب دارد . صحبت با كسى گير كه اگر سخنى بگويى قول تو را استوار دارد ، و اگر كارى خواهى آن را به تو مفوّض گرداند ، و اگر تو را و او را تنازعى رود بر تو ايثار كند . پس چنانستى كه همهء حقهاى مصاحبت جمع گردانيده است و اقامت آن جمله شرط كرده . ابن أكثم گفت كه مأمون گفت كه اين چنين كسى كجاست ؟ وى را گفتند : دانى كه چرا بدان وصيت كرده است ؟ گفت : نه . گفتند : از آن كه خواسته است كه فرزندش با كسى مصاحبت نكند .
و يكى از ادبا گفت : مصاحبت مكن مگر با كسى كه سرّ تو نگاه دارد و عيب تو را بپوشد و در حادثات با تو باشد و چيزهاى مرغوب بر تو ايثار كند و نيكويى تو نشر گرداند و بدى تو مطوى « 91 » دارد . و اگر چنين كسى نيابى مصاحبت مكن مگر با نفس خود . و على - رضى اللّه عنه - گفت ، رجز « 92 » :
انّ أخاك الحقّ من كان معك * و من يضرّ نفسه لينفعك
و من إذا ريب الزّمان صدّعك * شتّت فيك شمله ليجمعك
اى ، برادر حقيقى تو آن است كه با تو باشد ، و آن كه براى منفعت تو به خود زيان رساند ، و آن كه اگر روزگار تو را پراكنده كند براى جمعيت تو فراهمى خود را پريشان گرداند .
و يكى از ايشان گفت : مردمان چهار قسماند : يكى همه شيرينى است كه از وى سيرى نيايد ، و ديگرى همه تلخ است كه گرد او نتوان گشت ، و ديگرى با ترشى است كه از او ببايد گرفت پيش از آن كه از تو بگيرد ، و ديگرى با شورى است ، از آن وقت حاجت بايد گرفت و بس .
جعفر صادق - رضى اللّه عنه - گفت : با پنج كس مصاحبت مكن : يكى دروغزن ، كه تو از
هامش
( 91 ) مطوىّ ، پوشيده ، نور ديده .
( 92 ) رجز ، از بحور عروضى كه وزن آن شش يا هشت بار « مستفعلن » است .