تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
و اين فايده‌هايى است كه هر فايده‌اى شرطها اقتضا كند كه آن حاصل نشود جز بدان شرطها . و تفصيل آن پوشيده نيست . اما على الاجمال بايد كه آن كس را كه صحبت او اختيار كنند در او پنج خصلت باشد : عاقل باشد و خوشخوى ، اما فاسق و مبتدع و حريص بر دنيا نباشد . و اما عقل و آن سرمايه است . و اصل آن است كه در صحبت احمق هيچ خيرى نبود ، و اگر چه مدتى بماند عاقبت به وحشت « 82 » و قطيعت « 83 » انجامد . و امير المؤمنين على - كرم اللّه وجهه - فرمود ، شعر :
و لا تصحب أخا الجهل و ايّاك و ايّاه * فكم من جاهل اردى حكيما حين أخاه يقاس المرء بالمرء إذا ما المرء ماشاه * و للشّيء على الشّيء مقاييس و اشباه و للقلب على القلب دليل حين يلقاه
اى ، با جاهل صحبت مكن و از او بپرهيز ، چه بسيار جاهل عاقل را هلاك گردانيده است چون با وى برادرى كرده است ، مرد را بر مرد قياس كرده شود چون همراهى وى كند ، و چيز را بر چيز قياسها و شباهتهاست ، و دل را بر دل دليل است چون وى را بيند . و چگونه بر اين جمله نباشد كه احمق در آن حال كه خواهد كه تو را منفعت كند و يارى دهد زيان به تو رساند از آن روى كه نداند . شعر :
انّى لآمن من عدوّ عاقل * و أخاف خلاّ يعتريه جنون فالعقل فن واحد و طريقه * أدرى فارصد و الجنون فنون
اى ، من از دشمن عاقل ايمن باشم و از دوست ديوانه بترسم ، چه عقل يك فن است و آن را بدانم و آن را چشم دارم و ديوانگى گوناگون است . و براى آن گفته‌اند : مقاطعة الاحمق قربان إلى اللّه ، اى ، جدايى از احمق قربت الهى است . و ثورى گفت : النّظر إلى وجه الاحمق خطيئة مكتوبة ، اى ، نگريستن در روى احمق گناهى مثبّت « 84 » است . و به عاقل آن مىخواهم كه كارها چنان كه هست دريابد ، اما به نفس خود و اما به تعليم و تفهيم ديگرى . و اما خوشخويى از آن چاره نيست ، چه بسيار عاقل هست كه چيزها را چنان كه هست دريابد
هامش
( 82 ) وحشت ( مقابل انس ) ، رميدگى . ( 83 ) قطيعت ، جدايى . ( 84 ) مثبّت ، نوشته شده .