تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
قسم است . يكى آن كه غير خود را به فساد خواند ، چون صاحب خرابات ، كه ميان مردان و زنان جمع كند و اسباب شرب خمر و فساد براى مفسدان مهيا گرداند . دوم آن كه غيرى را به فساد نخواند ، چون دزد و خمر خوار و زانى . و آن كه ديگرى را به فساد بخواند ، معصيت او يا كبيره باشد يا صغيره . و هر يكى از ايشان يا مصرّ باشد يا مصرّ نبود . پس از اين تقسيمات سه قسم حاصل آيد ، و هر قسمتى را از اين سه مرتبه‌هاست ، و بعضى سخت‌تر از بعضى است ، پس همه را بر يك مسلك نبايد داشت . اول و اين صعبتر است ، آن است كه مردمان از ايشان رنج بينند ، چون ظلم و غصب و گواهى دروغ و غيبت و تضريب يا سخن چينى . و اولى اعراض باشد از ايشان و ترك مخالطت ، و انقباض از معاملت با ايشان ، چه معصيت در آن چه به ايذاى خلق رجوع دارد صعب بود . پس ايشان اقسام باشند : يكى آن كه در خونها ظلم كند ، ديگرى در مالها ، و ديگرى در عرضها . و بعضى از آن سخت‌تر از بعضى است . و استحباب در خوار داشت ايشان بغايت مؤكد است . و هر گاه كه متوقع بود كه از خوار داشت زجرى « 74 » ايشان را يا غير ايشان را حاصل آيد ، كار در آن مؤكدتر و قوىتر باشد . دوم صاحب خرابات و آن كه اسباب فساد مهيا كند و طريقهاى آن بر مردمان آسان گرداند . پس اين شخص مردمان را در دنيا رنجه داشت « 75 » ندارد ، و ليكن به فعل خود دين ايشان را باطل كند ، اگر چه بر وفق رضاى ايشان بود . و او به اول نزديك است و ليكن خفيفتر از اول است ، كه « 76 » معصيت ميان بنده و خداى به عفو نزديك‌تر باشد ، و ليكن از آن روى كه على الاجمال متعدى است به غير او ، سخت است . و اين نيز خوار داشت « 77 » و جدايى و ترك جواب سلام اقتضا كند ، چون گمان برد كه در آن او را يا غير او را نوع زجرى حاصل آيد . سوم آن كه در نفس خود فاسق باشد به خمر خوردن ، يا گذاشتن « 78 » واجب ، يا ارتكاب محظورى كه به وى مخصوص بود . و كار او خفيفتر باشد . و ليكن اگر در وقت مباشرت يافته شود ، منع او از آن چه امتناع نمايد واجب گردد ، اگر چه به زدن و استخفاف بود . چه نهى منكر واجب است . و چون از آن فارغ شود ، و بداند كه آن از عادت اوست و بر آن مصر است : پس اگر به حقيقت بداند
هامش
( 74 ) زجر ، باز داشتن . ( 75 ) رنجه داشت ( مصدر مرخم مركب ) . ( 76 ) كه ، زيرا كه . ( 77 ) خوار داشت ( مصدر مرخّم مركب ) ، تحقير . ( 78 ) گذاشتن ، ترك كردن .