تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
گويى و عليك . و اولى آن كه با وى مخالطت و معاملت و مؤاكلت « 66 » نكنى . و اما گستاخى « 67 » با وى چنان كه با دوستان كنند بغايت مكروه است ، و نزديك است كه آن چه از آن قوى باشد به حد تحريم انجامد . قوله تعالى :
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ
« 68 » ، اى ، نيابى گروهى را كه گرويده‌اند به خداى و روز قيامت كه دوستى كنند با كسانى كه خداى و رسول او را مخالفت نموده‌اند ، اگر چه پدران ايشان باشند يا پسران ايشان يا برادران ايشان باشند يا دودمان ايشان . قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ
« 69 » ، اى ، اى آن كسانى كه بگرويده‌ايد ، دشمنان مرا و دشمنان خود را دوست مگيريد . مترجم مىگويد كه اين آيت در شأن حاطب بن ابى بلتعه نازل شده است كه او به مشركان مكه نامه نبشته بود و از حال پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - اعلام كرده بود . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : المؤمن و المشرك لا تتراءى ناراهما ، اى ، مؤمن و مشرك ، آتش ايشان يك ديگر را نبينند . مترجم مىگويد كه اين حديث چند وجه احتمال دارد : يكى آن كه مؤمن و مشرك بايد مقاربت و مخالطت نكنند كه آتش‌هاى ايشان يك ديگر را نبينند . و دوم آن كه مراد از « آتش » آتش حرب است ، اى ، آتش‌هاى ايشان مختلف باشد كه يكى به خداى تعالى خواند و ديگرى به شيطان . و سوم آن كه سمت « 70 » و علامت ايشان مختلف باشد ، اى ، مؤمن بايد كه به مشركان تشبّه ننمايد . و چهارم آن كه مؤمن و مشرك را با يك دگر مشاورت نباشد ، زيرا آنان دشمنان يك ديگرند . دوم مبتدعى كه به بدعت خود دعوت كند . پس اگر وى را بدعتى باشد كه بدان كفر لازم آيد ، كار او سخت‌تر از ذمّى باشد ، چه با وى به جزيت قرار نشايد داد ، و به عقد ذمت مسامحت نبايد كرد . و اگر بدعتى بود كه بدان كفر لازم نيايد ، كار او - بينه و بين اللّه - خفيفتر از كافر باشد ، و ليكن بايد كه انكار بر او صعبتر از آن باشد كه بر كافر . چه شر كافر متعدى نيست ، كه چون مسلمانان كفر او اعتقاد كرده‌اند به سخن او التفات نكنند ، كه او دعوى اسلام و اعتقاد حق نكند . اما مبتدعى كه به بدعت دعوت كند و گويد آن چه بدان دعوت مىكند حق است ، او سبب
هامش
( 66 ) مؤاكلت ، هم غذايى ، هم سفرگى . ( 67 ) گستاخى ، رفتار خودمانى و بى تكلف ، گشاده‌رويى . ( 68 ) مجادله 58 - 22 . ( 69 ) ممتحنه 60 - 1 . ( 70 ) سمت ، نشان .