تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
گمراهى خلق باشد و شر او متعدى بود ، پس استحباب در اظهار دشمنى با او و منقطع شدن از او و حقير داشتن او و تشنيع بر او به بدعت و تنفير مردمان از او قوىتر باشد . و اگر در خلوت سلام گويد ، در جواب باز دادن به او باكى نباشد . و اگر داند كه اعراض از او و جواب او ناگفتن بدعت را در دل او زشت گرداند و در زجر « 71 » او مؤثر باشد ، ترك جواب اولى . زيرا كه جواب ، اگر چه واجب است ، به كمتر غرضى ساقط شود ، تا به حدى كه در حال به گرمابه بودن يا در قضاى حاجت ساقط مىشود . و غرض زجر مهمتر از اين غرضهاست . و اگر در ملأ باشد ، ترك جواب اولى و آن كه إحسان و اعانت از او باز گيرد ، خاصه در آن چه مردمان را ظاهر شود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من انتهر صاحب بدعة ملأ اللّه قلبه امنا و ايمانا ، و من أهان صاحب بدعة امّنه اللّه يوم الفزع الاكبر ، و من الان له او أكرمه او لقيه ببشر فقد استخفّ بما انزل اللّه على محمّد ، اى ، هر كه صاحب بدعتى را به سنگ برزند ، حق تعالى دل او را پر امن و ايمان گرداند ، و هر كه صاحب بدعتى را خوار دارد ، خداى تعالى روز فزع أكبر وى را ايمن كند ، و هر كه با او نرمى كند و او را گرامى دارد ، يا به تازه رويى در او بيند ، استخفاف كرده باشد بر آن چه حق تعالى بر محمد ( ص ) فرستاده است . سوم مبتدع عامى كه دعوت نتواند كرد ، و بيم آن نباشد كه به دو اقتدا كنند ، پس كار او آسانتر بود . و اولى آن كه با سخن درشت و خوار داشتى « 72 » با وى آغاز كرده نشود ، بل در نصيحت او تلطف كرده آيد . چه دلهاى عوام زود بگردد . و اگر نصيحت سود ندارد ، و در اعراض از او تقبيح بدعت او باشد در چشم او ، استحباب اعراض مؤكّد شود . و اگر داند كه آن در وى اثر نكند بدانچه طبع او فسرده « 73 » باشد و اعتقاد او در دل او راسخ گشته ، پس اعراض اولى . [ 180 ] زيرا كه در تقبيح بدعت چون مبالغت نرود ، بدعت ميان خلق شايع شود و فساد آن عام گردد . و اما عاصى به فعل و عمل ، نه به اعتقاد ، از دو بيرون نباشد : يا چنان باشد كه غير او از او رنج بيند ، چون ظلم و غصب و گواهى دروغ و غيبت و تضريب « 74 » ميان مردمان و اقدام به سخن چينى و امثال آن ، يا چنان باشد كه در نفس او مقصور بود و ديگرى را نرنجاند . و اين دو
هامش
( 71 ) زجر ، باز داشتن . ( 72 ) خوار داشت ( مصدر مرخّم مركب ) ، تحقير . ( 73 ) فسرده ، منجمد . ( 74 ) تضريب ، سخن چينى .