گفته است : و ما لجرح إذا أرضاكم الم ، اى ، در خستگيى كه رضاى شما در آن باشد درد نبود .
و روا كه دوستى چنان باشد كه بعضى نصيبها بدان گذاشته شود « 43 » و بعضى نه . چنان كه نفس كسى مسامحت كند كه نيمهء مال خود يا ثلث يا عشر آن را براى محبوب بگذارد . چه اندازهء مال ترازوى دوستى است ، كه درجهء محبوب نتوان دانست مگر به محبوبى كه در مقابلهء آن گذاشته شود . پس هر كه حبّ او همگى دلش را فرارسد ، وى را محبوبى جز او نماند ، پس براى نفس خود چيزى نگاه ندارد . چنان كه أبو بكر صديق - رضى اللّه عنه - براى نفس خود اهل و مال نگذاشت : دختر را كه قرّة عين او بود تسليم كرد و همهء مال خود ببخشيد .
و ابن عمر گفت كه پيغامبر - عليه السّلام - نشسته بود و أبو بكر به خدمت او آمد و گليمى بر او بود كه آن را به خلالى « 44 » استوار كرده بود . جبرئيل - عليه السّلام - فرود آمد ، از حضرت الهى سلام رسانيد و گفت : يا رسول اللّه ، چگونه است كه أبو بكر گليمى را بر خود به خلالى استوار كرده است ؟ پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : مال خود پيش از فتح در حق من صرف كرد .
جبرئيل - عليه السّلام - گفت : سلام خداى - عز و جل - به دو رسان و بگو كه پروردگار تو مىفرمايد كه در اين درويشى از من راضيى يا ساخط ؟ « 45 » پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم روى به أبو بكر - رضى اللّه عنه - آورد و گفت يا ابا بكر ، هذا جبرئيل يقرئك السّلام من اللّه تعالى و يقول : أ راض أنت عنّى في فقرك هذا ام ساخط ؟ ابو بكر بگريست و گفت : اعلى ربّى أسخط انا عن ربّى راض ، انا عن ربّى راض انا عن ربّى راض ، اى ، آيا بر پروردگار خود در خشم شوم ! من از پروردگار خود خشنودم ، سه بار .
پس حاصل اين سخن آن است كه هر كه عالمى را يا عابدى را دوست دارد ، يا كسى را كه در علمى يا عبادتى يا خيرى رغبت نمايد او را براى خداى تعالى دوست داشته باشد ، أجر و ثواب او بر اندازهء قوّت دوستى أبو بود . و اين شرح دوستى است براى خداى تعالى و درجات آن .
و دشمنى هم براى وى بدين روشن شود ، و ليكن ما آن را بيانى زيادت كنيم ، ان شاء اللّه تعالى .
بيان دشمنى براى خداى تعالى
( 1 ) بدان كه هر كه او را دوستى الهى بود ، ناچار بغض الهيش نيز بود . چه اگر تو آدمى را بدان دوست
هامش
( 43 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 44 ) خلال ، چوب يا آهنى كه بدان دو كنارهء جامه را به هم دوزند تا از باد نپرد .
( 45 ) ساخط ، خشمگين .