تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
اقتضا كند . و هيچ گرويدهء دوستدار خداى و آخرت نباشد كه نه « 39 » چون او را از حال دو مرد اخبار كنند يكى عالم عابد و ديگر جاهل فاسق ، كه نه او در نفس خود به عالم عابد ميلى يابد . پس ضعف و قوت آن ميل بر اندازهء ضعف و قوّت ايمان ، و بر اندازهء ضعف و قوّت دوستى خداى تعالى باشد . و اين ميل حاصل شود اگر چه ايشان « 40 » از او غايب باشند ، چنان كه داند كه وى را در دنيا و آخرت از ايشان بدى و نيكى نرسد . پس اين ميل دوستى باشد براى خداى تعالى بى نصيبى ، زيرا كه او را بدان دوست مىدارد كه محبوب و مرضىّ « 41 » بارى تعالى و محبّ اوست و مشغول به عبادت او . الاّ آن است كه چون ميل ضعيف باشد ، اثر او ظاهر نشود ، پس آن را ثوابى و اجرى هم ظاهر نبود . و چون قوى بود ، بعث و تحريض كند بر موالات و نصرت و يارى كردن به « 42 » نفس و مال و زبان . و تفاوت مردمان بر اندازهء تفاوت ايشان باشد در دوستى خداى - عز و جل . و اگر دوستى مقصور باشد بر نصيبى كه از محبوب يابند در حال يا در مآل ، دوستى مردگان ، از عالمان و عابدان و از صحابه و از تابعين ، بل از پيغامبران گذشته - صلوات اللّه عليهم أجمعين - صورت نبندد . و دوستى كل ايشان در دل هر مسلمانى متدين پوشيده است . و پيدا شدن آن بدان باشد كه چون دشمنان در يكى از ايشان قدح كنند در خشم شود ، و چون دوستان به ستايش و ذكر و محاسن ايشان بپردازند شادمان گردد براى خداى تعالى ، زيرا كه ايشان خواص بندگان خدايند . و هر كه پادشاهى يا شخص صاحب جمالى را دوست دارد ، خاصگان و خدمتكاران و دوستداران او را هم دوست دارد . الاّ آن است كه اين دوستى را به مقابله با نصيبهاى نفس امتحان توان كرد . و روا باشد كه چنان غالب شود كه نفس را هيچ حظى باقى نگذارد ، مگر در چيزى كه آن حظّ محبوب باشد . و از اين عبارت كرده است آن كس كه گفته است ، شعر :
أريد وصاله و يريد هجرى * فاترك ما أريد لما يريد
اى ، من وصال او خواهم و او هجر من ، پس من مراد خود براى مراد او بگذارم . و نيز آن كس كه
هامش
( 39 ) كه نه ، مگر اينكه ، در عربى : الاّ . ( 40 ) آن دو مرد : عالم عابد و جاهل فاسق . ( 41 ) مرضىّ ، پسنديده ، مقبول . ( 42 ) به ، با .