تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
صورت نبندد ، آن دوستى الهى باشد . و نيز آن مقدار اگر چه اندك باشد عزيز « 33 » باشد . جريرى گفت : در قرن اول معاملت به دين بود تا آن گاه كه كار دين رقت پذيرفت . و در قرن دوم به وفا تا آن گاه كه وفا نماند . و در قرن سوم مروت تا آن گاه كه مروت بشد ، و جز رغبت و رهبت « 34 » نماند . قسم چهارم آن كه خالص براى خداى تعالى دوست دارد ، نه براى آن كه از وى علمى و عملى فرا گيرد يا او را وسيلت سازد به كارى وراى ذات او . و اين عالىتر درجات است ، و باريك‌تر و پوشيده‌تر آن است . و اين نيز ممكن است . چه از آثار غلبهء دوستى آن است كه از محبوب سرايت كند به كسانى كه متعلّق وى باشد و با وى مناسبتى دارد ، اگر چه مناسبتى بعيد باشد . چه هر كه آدميى را دوست دارد ، دوستى با افراط ، محبّ او را و محبوب او را دوست دارد ، و دوست دارد كسى را كه خدمت وى كند ، و دوست دارد كسى را كه ثناى وى گويد ، و دوست دارد كسى را كه در خشنودى محبوب او مسارعت نمايد . تا به حدى كه بقية بن وليد گفت : مؤمن چون مؤمن را دوست دارد سگ وى را نيز دوست دارد . و همچنين است كه گفته است . و تجربهء احوال عاشقان شاهد آن است و اشعار شاعران نكته ياب دليل آن . و تحفهء دوست را بر سبيل يادگار نگاه دارند « 35 » ، و منزلگاه و محلت و همسايگان او را دوست گيرند ، چنان كه مجنون گفته است ، شعر :
امرّ على جدار ديار ليلى * اقبل ذا الدّيار و ذا الجدارا و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا
اى ، بر ديوار سراى ليلى مىگذرم ، و سراى و ديوار او را مىبوسم و دوستى سراى دل مرا أسير نكرده است ، و ليكن دوستى ساكن سراى مرا مغلوب گردانيده است . پس مشاهده و تجربه دليل مىكند كه دوستى از ذات محبوب در گذرد و به چيزهايى كه محيط بر وى باشد و به وى تعلقى و مناسبتى دارد ، اگر چه بعيد باشد ، سرايت كند ، و ليكن اين از خاصيت فرط محبت است ، و اصل محبت در آن كافى نيست . و اتساع دوستى در گذشتن آن از ذات محبوب و سرايت آن به چيزهايى كه گرد بر گرد وى باشد و به اسباب وى متعلّق بود بر اندازهء افراط دوستى و قوّت آن باشد . و همچنين دوستى خداى تعالى ، چون قوى شود و بر دل
هامش
( 33 ) عزيز ، كمياب . ( 34 ) رهبت ، ترس . ( 35 ) در شرح زبيدى : يحفظ ثوب المحبوب و تحفته .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 359 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى