تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
دارى كه مطيع و محبوب خداى است ، پس اگر او عاصى شود چاره‌اى نباشد از آن كه وى را دشمن دارى ، براى آن كه عاصى و ممقوت خداى است . و هر كه به سببى دوست گيرد بايد كه به ضد آن دشمن گيرد . و اين هر دو متلازمند كه يكى از ديگرى جدا نشوند ، و آن در دوستى و دشمنى [ 177 ] مطّرد است در عادات ، و ليكن هر يك از پوستى و دشمنى در دل پوشيده است ، و ترشح آن در حال غلبه باشد . و آن ترشح كند به ظاهر شدن افعال دوست دارندگان و دشمن دارندگان ، از مقاربت و مباعدت و مخالفت و موافقت . پس چون در فعل پيدا آيد ، آن را موالات و معادات خوانند . و براى آن حق تعالى فرمود : هَل واليت فِىَّ وَليّا و هَل عادَيْتَ فِىَّ عَدُوًّا ؟ چنان كه نقل كرديم . و اين واضح است در حق كسى كه تو را جز طاعات او ظاهر نشود ، چه توانى كه او را دوست دارى ، يا جز فسق و فجور و اخلاق بد او ظاهر نشود ، پس توانى كه او را دشمن دارى . و مشكل اينجا بود كه طاعتها به معصيتها آميخته شود . چه تو گويى : ميان دوستى و دشمنى كه متناقضند چگونه جمع كنم ؟ و همچنين ثمرهء ايشان از موافقت و مخالفت و موالات و معادات متناقضند . پس گوييم كه آن در حق خداى - عز و جل - متناقض نيست ، چنان كه در نصيب آدميان متناقض نيست . چه هر گاه كه در شخصى خصلتهايى فراهم آيد كه نزديك تو بعضى از آن محبوب باشد و بعضى از آن مكروه ، تو آن شخص را از وجهى دوست دارى و از وجهى دشمن . چه هر كه زنى خوب ديدار « 46 » و بد كردار دارد ، يا فرزندى هوشيار خدمتكار و ليكن فاسق دارد ، ايشان را از وجهى دوست دارد و از وجهى دشمن . پس با ايشان بر حالتى بود ميان دو حالت . چه اگر وى را سه فرزند فرض كرده شود : يكى با ذكا و نيكو كار ، دوم پليد و بد كردار ، و سوم پليد و نيكو كار يا با ذكاى نافرمانبردار ، او نفس خود را با ايشان بر سه حالت متفاوت به حسب تفاوت خصلتهاى ايشان يابد . پس حال تو به اضافت « 47 » سه كس ، كه بر يكى طاعت غالب بود و بر دوم معصيت و بر سوم هر دو جمع باشد ، بايد كه همچنين بود و تفاوت آن بر سه مرتبه باشد . و آن بدان بود كه هر صفتى را به نصيب آن مخصوص گردانى ، از دشمنى و دوستى و اعراض و اقبال و پيوستگى و جدايى و ديگر فعلهايى كه از آن صادر شود . سؤال بر هر مسلمانى كه هست اسلام او طاعت است ، پس با اسلام وى را چگونه دشمن دارى ؟
هامش
( 46 ) خوب ديدار ، خوبروى . ( 47 ) به اضافت ، به نسبت .