تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
غالب و مستولى گردد تا به حدى كه مولع آن شود ، پس به هر موجودى كه جز اوست سرايت كند ، چه هر موجودى كه جز اوست اثرى از آثار قدرت اوست . و هر كه آدميى را دوست دارد ، خط او و صنعت او و همه افعال او دوست دارد . و براى اين چون در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - نوباوه‌اى « 36 » بردندى ، آن را اكرام كردى و بر چشمهاى خود ماليدى و گفتى كه اين به پروردگار ما قريب العهد است . و دوستى حق تعالى گاهى از صدق اميدوارى باشد در وعده‌هايى كه فرموده است و آن چه در آخرت از نعمتهاى او متوقّع است ، و گاهى از الطاف و انواع ايادى كه در سابق ارزانى داشته است ، و گاهى براى ذات او نه براى كارى ديگر ، و اين دقيق‌تر و عالىتر انواع دوستى است ، و تحقيق آن در « كتاب محبت » از « ربع منجيات » بخواهد آمد . و دوستى حق تعالى چون قوى شد از هر وجه كه اتفاق افتد ، به هر چيزى كه به دو متعلق باشد نوعى از تعلق سرايت كند ، تا به چيزى كه آن در نفس خود دردمند كننده و مكروه باشد هم شاد شود . و ليكن افراط دوستى در يافتن درد را ضعيف گرداند ، و شادى به كردار محبوب و قصد او دردمند گردانيدن را دريافت درد را بپوشد ، چنان كه زخم زدن معشوق و پنك « 37 » گرفتن او كه در آن نوع عتابى بود ، چه قوّت دوستى چندان شادى انگيزد كه درك درد آن پوشيده ماند . و قومى در دوستى خداى به حدى رسيده‌اند كه گفته‌اند كه ما ميان بلا و نعمت فرقى نكنيم ، چه همه از خداى تعالى است ، و شاد نشويم مگر بدانچه رضاى خداى در آن باشد . تا به حدى كه يكى از ايشان گفته است كه من نخواهم كه مغفرت خداى به معصيت او يابم . و سمنون گفته است « 38 » ، شعر :
و ليس لي في سواك حظّ * فكيف ما شئت فاختبرنى
اى ، مرا جز در تو نصيبى نيست ، چنان كه خواهى مرا امتحان فرماى . و تحقيق اين [ 176 ] در « كتاب محبت » بخواهد آمد . و مقصود آن است كه دوستى خداى چون قوى شود ، دوستى هر كسى كه به حق بندگى خداى در علم يا عمل قيام نمايد بار آرد ، و دوستى هر كسى كه در وى صفتى پسنديدهء خداى باشد ، از خوى خوش يا رعايت آداب شرع ،
هامش
( 36 ) نوباوه ، نوبر . ( 37 ) پنك ، نشگون . ( 38 ) در شرح زبيدى : و قال شقيق البلخي رحمة اللّه تعالى . . . أورده القشيري في اول رسالة في ترجمة سمنون المحب انّه انشد هذا البيت . . . ( 6 - 189 ) .