تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
نكوهيده شود ، چون دوست داشتن صورتهاى نيكو براى شهوت ، جايى كه راندن آن روا نباشد . و اگر غرضى نكوهيده بدان نپيوندد مباح بود ، و در آن حمدى و ذمّى نباشد . چه دوستى يا محمود است يا مذموم يا مباح ، كه نه محمود باشد و نه مذموم . قسم دوم آن كه او را دوست دارد تا از ذات او غير ذات او يابد . پس آن وسيلت باشد به محبوبى غير از او . و وسيلت محبوب هم محبوب بود . و آن چه را براى غير آن دوست دارند به حقيقت آن غير محبوب بود ، و ليكن راه رسيدن به محبوب محبوب است . و براى اين مردمان زر و نقره را دوست دارند و در آن غرضى نيست ، چه نتوان خورد و نتوان پوشيد ، و ليكن وسيلت محبوبات است . و بعضى از مردمان همچنان محبوب باشند كه زر و سيم ، از آن روى كه وسيلت مقصود باشند ، و از ايشان جاهى يا مالى يا علمى حاصل شود . چنان كه كسى پادشاهى را دوست دارد براى نفع گرفتن به مال و جاه او ، و خواص او را دوست دارد تا او را پيش وى ثنا گويند و كار او را در دل وى ممهّد گردانند . و آن طلب اگر بر فوايد دنيا مقصور باشد از جملهء دوستى به خداى نبود ، و اگر بر فوايد دنيا مقصور نباشد و ليكن مقصود او از آن مطلوب جز دنيا نباشد ، چون دوستى شاگرد استاد را ، آن نيز از دوستى خداى بيرون است . چه استاد را دوست مىدارد كه از او علم حاصل كند ، پس محبوب او علم باشد ، و چون مقصود او آن نيست كه به خداى تعالى تقرب نمايد ، بل مقصود او آن است كه جاه و مال و قبول خلق حاصل كند ، پس محبوب او جاه و قبول باشد و علم وسيلت آن است و استاد وسيلت علم است ، پس در چيزى از آن دوستى الهى نيست ، چه كل آن از كسى كه به خداى اصلا ايمان ندارد نيز متصور است . پس اين نيز دو قسم است : مذموم و مباح . پس اگر مطلوب او غرضهاى نكوهيده بود ، از مقهور كردن اقران ، و در اختيار گرفتن مال يتيمان ، و ظلم بر مردمان به تقلد قضا و غير آن ، از دوستى نكوهيده باشد . و اگر مقصود رسيدن به مباحى باشد آن هم مباح بود . و حكم و صفت وسيلت از حكم و صفت مقصد حاصل شود ، چه وسيلت تابع باشد و به نفس خود قايم نبود . قسم سوم آن كه وى را دوست دارند ، نه براى ذات او ، بل براى غير او ، و رجوع آن غير به نصيبهاى دنياوى نباشد بل به نصيبهاى اخروى بود . و اين نيز ظاهر است و در آن غموضى « 26 »
هامش
( 26 ) غموض ، پوشيدگى .