تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
دوم آن كه به اختيار انشا كرده شود و مقصود بود . و مراد ما بيان اين قسم است ، چه اخوت دينى لا محاله در اين قسم تواند بود . چه ثواب جز به افعال اختيارى نباشد ، و ترغيب جز در آن نبود . و صحبت عبارتى « 20 » است از مجالست و مخالطت و محاورت . و بدين كارها مردم قصد غيرى نكند مگر چون وى را دوست دارد ، چه از غير محبوب اجتناب نمايد و مباعدت طلبد و قصد مخالطت او نكند . و آن كه محبوب بود : اما براى ذات او بود ، نه به سبب آن كه به واسطهء او به محبوبى و مقصودى وراى آن توان رسيد ، اما براى آن كه به واسطهء او مقصودى ديگر حاصل شود . و آن مقصود يا مقصور باشد بر دنيا و حظهاى آن ، و يا متعلق باشد به آخرت ، و يا متعلق به حق تعالى بود . و حاصل اين تقسيم چهار قسم بود : قسم اول و آن دوستى تو است آدمى را براى ذات او . و آن ممكن است ، بدانچه نزديك تو در ذات خود محبوب بود ، پس دوست دارى ، به معنى آن كه از ديدن و شناختن و مشاهدهء اخلاق او لذت يا بى ، چه آن را خوب دانى و نيكو شمرى ، و هر چه نيكو بود ، در حق دريابندهء جمال او لذيذ باشد ، و هر چه لذيذ باشد محبوب بود . و لذت تبع استحسان « 21 » است ، و استحسان تبع مناسبت و ملايمت و موافقت طبعهاست . پس آن مستحسن يا صورت ظاهر باشد ، اى حسن خلقت ، و يا صورت باطن ، اى كمال عقل و حسن اخلاق . و حسن افعال تابع [ 172 ] حسن اخلاق است ، و غزارت « 22 » علم تابع كمال عقل . و جملهء آن نزديك طبع سليم و عقل مستقيم مستحسن است ، و هر چه مستحسن باشد لذيذ و محبوب بود . بل در ائتلاف دلها كارى از اين غامض‌تر است ، چه روا باشد كه ميان دو تن مودتى مستحكم شود ، بى آن كه در صورت ملاحتى باشد و در خلقت و اخلاق حسنى ، و ليكن مناسبتى باشد كه در باطن سبب الفت و موجب موافقت شود . چه شبه هر چيزى بطبع بدان چيز مايل گردد . و مشابهتهاى باطن پوشيده باشد ، و آن را سببهاى دقيق بود كه آدمى بر آن مطلع نتواند شد . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از آن عبارت فرموده است آن جا كه گفته است : الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف ، اى ، جانها لشكرهاى فراهم آمده است ، پس آن چه يك ديگر را از آن بشناسند فراهم آيند و آن چه يك ديگر را نشناسند مختلف شوند . پس ناشناختن يك ديگر
هامش
( 20 ) عبارت ، بيان ، تعبير . ( 21 ) استحسان ، نيكو شمردن . ( 22 ) غزارت ، بسيارى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 352 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى