تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
گرويده بنشيند ، و اگر منافقى به محفلى آيد كه در آن صد مؤمن و يكى منافق بود ، هر آينه بيايد تا پهلوى آن منافق بنشيند . و اين دليل است كه شبه هر چيزى بطبع بدان چيز مايل باشد اگر چه او را بدان شعور نبود . و مالك دينار گفتى كه دو كس در معاشرت متفق نشوند مگر آن كه هر دو به يك صفت متصف باشند . و اشكال مردمان چون أجناس مرغانند . و دو نوع از مرغان در پريدن فراهم نيايند كه نه در ايشان مناسبتى باشد . پس گفت : مردى روزى زاغى را با كبوترى ديد و از آن تعجب نمود و گفت : متفق شده‌اند و از يك شكل نيستند ! و چون حركت كردند ديدند كه هر دو لنگند ، گفت : بدين موجب متفق شده‌اند . و براى اين يكى از حكما گفت : هر آدمى با شكل خود الفت گيرد ، چنان كه هر مرغى با جنس خود . و چون دو تن مدتى صحبت كنند و در حال متشاكل نباشند ، هر آينه از يك ديگر جدايى گزينند . و اين معنى پوشيده است كه شاعران نيز دريافته‌اند ، تا يكى از ايشان گفته است ، شعر :
و قائل كيف تفارقتما ؟ * فقلت قولا فيه انصاف لم يك من شكلى ففارقته * و النّاس اشكال و الاّف « 24 »
اى ، گوينده‌اى پرسيد [ 173 ] كه چگونه جدا شديد ؟ و من جوابى به انصاف گفتم كه از شكل من نبود ، بدان از او جدا شدم ، و مردمان اشكال و الفت گيرندگان باشند . و از اين سخن ظاهر شد كه آدمى را روا باشد كه براى ذات او دوست داشته شود ، نه براى فايده‌اى كه از وى حاصل آيد ، در حال يا در مآل ، بل به مجرد جنسيت و مناسبت كه در طبعهاى باطن و خويهاى پوشيده بود . و دوستى جمال هم در اين قسم داخل شود چون « 25 » مقصود بدان راندن شهوت نباشد . چه ، صورت خوب در عين خود لذيذ است ، اگر چه كسى را اصل شهوت نباشد ، تا به حدى كه ديدن ميوه‌ها و شكوفه‌ها و سيب لعل رنگ و آب روان و سبزه ، بى غرضى كه در عين آن باشد ، لذيذ است . و دوستى براى خداى در اين قسم داخل نشود ، بل اين دوستى طبعى و شهوانى است ، و از كسى كه به خداى نگرود نيز متصور است ، الاّ آن است كه اگر غرضى نكوهيده بدان پيوندد
هامش
( 24 ) الاّف ( ج آلف ) ، الفت گيرندگان . ( 25 ) چون ، اگر .