و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت : اگر مردى ميان ركن « 15 » و مقام « 16 » بايستد و هفتاد سال بندگى كند ، هر آينه خداى - عز و جل - روز قيامت وى را با آن كس بعث كند كه وى را دوست دارد . و حسن گفت : بريدن از فاسق قربانى است در حضرت الهى . و مردى محمد واسع را گفت كه من تو را براى خداى دوست مىدارم . گفت : آن كه از براى او مرا دوست مىدارى تو را دوست دارد . پس روى بگردانيد و گفت : اى بار خداى ، من به تو باز داشت مىخواهم « 17 » كه مرا براى تو دوست دارند و « 18 » تو مرا دشمن گرفته باشى . و مردى بر داود طائى رفت ، داود او را گفت : حاجت تو چيست ؟ گفت : زيارت تو . گفت : بدين كه زيارت من كردى خيرى اقامت نمودى ، و ليكن بنگر كه بر من چه نازل شود چون مرا گويند كه تو كيستى كه تو را زيارت كنند ، از زاهدانى ؟ به خداى كه نه . از عابدانى ؟ به خداى كه نه . از صالحانى ؟ به خداى كه نه . پس خود را ملامت كردن گرفت و چنين گفت : در جوانى فاسق بودى و چون پير شدى مرايى گشتى ، به خداى كه مرايى بتر از فاسق باشد . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : چون يكى از شما از برادر خود دوستيى يابد ، بايد كه بدان تمسك نمايد ، چه آن كم يابد . و مجاهد گفت : دوستان خدايى چون فراهم آيند و در روى يك ديگر تبسم فرمايند ، گناه از ايشان همچنان بريزد كه برگ درخت در زمستان چون خشك شود . و فضيل گفت : در روى برادر خدايى نگريستن به دوستى و رحمت عبادت است . و اللّه اعلم .
بيان معنى دوستى و اخوت الهى و تمييز آن از اخوت دنيوى
( 1 ) بدان كه دوستى و دشمنى براى خداى كارى غامض است و بدانچه ياد كنيم پرده از آن برداشته شود . و آن چنان است كه صحبت دو قسم است :
يكى آن كه به اتفاق واقع شود ، چون صحبت به سبب همسايگى ، يا به سبب فراهم آمدن در دبيرستان « 19 » ، يا در مدرسه ، يا در بازار ، يا بر در سلطان ، يا در سفرها .
هامش
( 15 ) ركن ، مراد حجر الاسود است .
( 16 ) مقام ، مقام إبراهيم در بيت اللّه الحرام ، سنگى كه حضرت إبراهيم بر آن ايستاد . . . و اين همان سنگ معروفى است كه به امر خدا در مسجد الحرام نهادهاند و مردم پس از طواف نزد آن نماز گزارند .
( 17 ) در عربى : انّى أعوذ بك .
( 18 ) و حال آن كه .
( 19 ) دبيرستان ، مكتب .