تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
شده‌اى به كسى كه به سبب نزديكى تو حقى نمىگزارد و باطلى نمىگذارد « 455 » ، و تو را قطبى « 456 » گرفته‌اند كه آسياى ظلمشان بر تو مىگردد ، و پلى كرده كه سوى بلاى خود مىروند ، و نردبانى ساخته كه بر بأم ضلالت خود بدان مىشوند ، به واسطهء تو عالمان را در شك مىاندازند و دلهاى جاهلان را منقاد مىگردانند ، و در غايت اندكى است آن چه تو را آبادان كرده‌اند در جنب آن چه خراب گردانيده‌اند ، و در نهايت بسيارى است آن چه از تو بستده‌اند بدانچه از دين تو تباه كرده‌اند . پس به چه ايمنى ؟ كه از آن جمله باشى كه خداى تعالى در حق ايشان گفته است : فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصّلاة و اتّبعوا الشّهوات فسوف يلقون غيّا « 457 » ، اى ، باقى ماند پس از ايشان قومى بد كه نماز را ضايع كردند و شهوتها را متابعت نمودند ، پس زود باشد كه به وادى دوزخ رسند . و تو با كسى معاملت مىكنى كه از جهل منزه است ، و اعمال تو را كسى نگاه مىدارد كه از غفلت مبرّاست ، پس دين خود را علاج كن كه بيمار شده است و توشهء خود را بساز كه سفرى دور پيش آمده است . و بر خداى - عز و جل - در آسمان و زمين چيزى پوشيده نماند . و السلام .

و اين آثار و اخبار دليل است بدان كه در مخالطت سلاطين فتنه‌ها و انواع فساد است ،

( 1 ) و ليكن ما آن را به طريق فقه تفصيلى كنيم كه در آن محظور از مكروه و مباح متميز شود . و گوييم كه روندهء بر سلطان در معرض معصيت خداى تعالى است : يا به فعل يا به سكوت يا به قول يا به اعتقاد ، و از يك كار از اين كارها خالى نتوان بود .

اما فعل

( 2 ) بدان كه در رفتن « 458 » بر ايشان در غالب حال در سرايهاى غصبى بود ، و گام زدن و در رفتن در آن بى دستورى مالكان حرام است . و نبايد « 459 » كه بر اين سخن فريفته گردى كه از آن جمله است كه مردمان در آن مسامحت كنند ، چون خرمايى يا نان ريزه‌اى ، چه اين سخن در غير غصبى درست است ، اما در غصبى نه ، كه اگر گفته شود كه « هر نشستنى سبك ملك را كم نكند ، پس اين در محل تسامح باشد ، و همچنين در گذشتن « 460 » » ، پس اين در هر يكى « 461 » بتوان گفت ، پس در كل نيز همچنين باشد ، و غصب به فعل همه تمام مىشود ، و تسامح آن گاه تواند بود كه منفرد باشد ، چه اگر مالكى آن را بداند روا كه كراهيت ندارد . و اما چون به سبب اشتراك آن ، طريقى به
هامش
( 455 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 456 ) قطب ، ميخ آسيا ، آهنى كه سنگ آسيا به گردش مىگردد ( مقدمة الادب ) . ( 457 ) مريم 19 - 59 . ( 458 ) در رفتن ، ورود ، دخول . ( 459 ) نبايد ، مبادا . ( 460 ) در گذشتن ، در عبور كردن . ( 461 ) هر واحدى ، هر ملكى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 309 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى