تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
زشت باشد كه بر عالم آيند و او را نيابند ، پس چون از او بپرسند گويند : بر امير است . و شنيدمى كه گفتندى : چون عالم را [ 151 ] ببينيد كه دنيا دوست مىدارد او را بر دين خود متهم داريد ، تا آن گاه كه آن را بيازمودم « 451 » . چه هرگز بر سلطان در نرفتم كه نه با نفس خود حساب كردم پس از بيرون آمدن ، پس دركى « 452 » بر نفس خود يافتم ، با آن كه در روى ايشان سخن درشت مىگويم و هواى ايشان را خلاف مىكنم . و عبادهء صامت گفت : دوستى عالم عابد با اميران دليل نفاق است ، و دوستى او با توانگران دليل ريا . و بو ذر گفت : هر كه تكثير جمعى كند ، او از ايشان باشد . و ابن مسعود گفت : مردى با دين درست بر سلطان رود و بى دين بيرون آيد . او را گفتند : چرا ؟ گفت : زيرا كه خشنودى ايشان مىطلبد به خشم خداى - عز و جل . و عمر عبد العزيز مردى را كار فرمود ، گفتند : اين مرد عامل حجّاج بوده است . معزولش كرد . او گفت : من بر چيزى اندك عمل او كردم . گفت : صحبت يك روزهء او تو را در شومى و بدى بسنده است . و فضيل گفت : مرد را نزديكى سلطانى زيادت نشود كه نه دورى او از خداى تعالى زيادت گردد . و سعيد مسيب زيت فروختى و گفتى : در اين كار بى نيازى است از آن پادشاهان . و وهيب گفت : اين جماعت كه بر پادشاهان مىروند امت را زيانكارتر از مقامرانند « 453 » . و محمد مسلمه گفت : مگس بر عذره « 454 » نيكوتر از آن كه عالم بر در اينان . و چون زهرى با سلطان مخالطت كرد ، برادرى دينى داشت ، او به وى بنوشت كه خداى ما را و تو را از فتنه‌ها عافيت دهاد ! كه تو حالى ملابست نموده‌اى ، كه هر كه تو را بشناسد بايد كه براى تو دعا گويد و تو را ببخشايد « 455 » ، پيرى بزرگ شده‌اى و نعمتهاى خداى - عز و جل - تو را گر انبار كرده است بدانچه كتاب خود تو را تفهيم فرموده است و سنت پيغامبر خود بياموخته ، و ميثاق خداى - عز و جل - با علما نه بر اين جمله است كه تو مىكنى ، خداى - عز و جل - گفته است لتبيّننّه للنّاس و لا تكتمونه « 456 » ، اى ، هر آينه علم را بيان كنند براى مردمان و آن را پوشيده ندارند . و بدان كه آسانتر چيزى كه تو ارتكاب نموده‌اى و سبك‌تر چيزى كه احتمال كرده‌اى آن است كه وحشت از ظالم را به انس بدل گردانيده‌اى ، و راه گمراهى را آسان كرده‌اى بدانچه نزديك
هامش
( 451 ) در عربى : حتى جرّبت ذلك ، يعنى علاوه بر شنيدن خود تجربه كردم . ( 452 ) درك ، تاوان ، دادن يا بستدن نابهنجار ( مقدمة الادب ) . ( 453 ) مقامر ، قمارباز . ( 454 ) عذره ، پليدى مردم ، سرگين ( مقدمة الادب ) . ( 455 ) در عربى : ان يدعو لك اللّه و يرحمك . ( 456 ) آل عمران 3 - 187 .