صاحب حق است در اين مال ، پس چگونه ترك كند آن را .
و گروهى گفتهاند : آن چه دهند بستاند ، و مظلوم باقياناند . و قياس اين است . زيرا كه مال مشترك نيست ميان مسلمانان ، چون غنيمت ميان غانمان ، و چون ميراث ميان وارثان . زيرا كه آن « 437 » ملك ايشان شده است ، و اين اگر قسمت اتفاق نه افتد تا اين جماعت وفات كنند ، قسمت او بر ورثهء ايشان به حكم ميراث واجب نشود ، بل آن حق نامتعيّن است و جز به قبض متعيّن نشود . بل آن چون صدقات است - و هر گاه كه درويشان حصهء خود از صدقات بيابند ملك ايشان گردد - و بدانچه مالك بر أصناف ديگر به منع حق ايشان ظلم كند ممتنع نشود . اين آن گاه باشد كه همهء مال به دو ندهند ، بل از مال به دو آن دهند كه اگر به طريق ايثار و تفضيل « 438 » ، با تعميم ديگران ، به دو دادندى ، استدن او را جايز بودى . و تفضيل در عطا جايز است .
ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - بسويّت « 439 » داد . و عمر به او مراجعت كرد ، و فرمود « 440 » كه فضل ايشان به نزديك خداى است ، و دنيا بجز بلاغ « 441 » نيست . و عمر در زمان خود بتفضيل داد :
عايشه را دوازده هزار درم ، و زينب را ده هزار ، و جويريه را شش هزار ، و همچنين صفيه « 442 » را ، و على را خاصه - رضى اللّه عنهما - أقطاع « 443 » داد ، و عثمان را نيز پنج بستان از سواد « 444 » أقطاع داد . و عثمان على را - رضى اللّه عنهما - ايثار نمود ، و على از او قبول كرد و انكار نفرمود . و آن همه رواست ، چه ، در محلّ اجتهاد است . و آن از مسئلههايى است كه من در آن چنين گويم كه « هر مجتهدى مصيب است » . و آن هر مسألهاى است كه در آن نص نباشد بر عين آن مسئله و هر مسألهاى كه بدان نزديك بود تا در معنى او باشد به قياس جلى ، چون اين مسئله و مسئلهء حد شرب ، چه ايشان چهل تازيانه و هشتاد تازيانه زدهاند ، و همه سنت است و حق است . و هر يك از ابو بكر و عمر - رضى اللّه عنهما - مصيب است به اتفاق . چه مفضول « 445 » در زمان عمر چيزى به فاضل « 446 » باز نداد از آن چه در زمان أبو بكر استده بود ، و فاضل از قبول فضل امتناع ننمود در زمان عمر . و همهء صحابه در آن شريك شدند و هر يكى را از اين دو رأى حق دانستند . پس اين
هامش
( 437 ) يعنى غنيمت و ميراث .
( 438 ) تفضيل ، ترجيح ، برتر شمردن از ديگران .
( 439 ) بسويّت ، يكسان ، برابر هم .
( 440 ) ابو بكر .
( 441 ) بلاغ ، كفايت .
( 442 ) زينب ( بنت جحش ) و جويريه و صفيّه نيز از زنان پيغامبر ( ص ) بودند .
( 443 ) أقطاع ، قطعه زمينى كه حكمران به رسم تيول به كسى واگذارد تا از درآمد آن زندگانى كند ، أقطاع دادن ، زمينى را به تيول دادن ( ترجمهء مفاتيح العلوم ) .
( 444 ) سواد ، آبادانى بيرون شهر ، روستاهاى عراق .
( 445 ) مفضول ( مقابل فاضل ) آن كه ديگرى بر او فضل دارد .
( 446 ) فاضل ، كسى كه در حسب و علم از ديگران افزون باشد .