تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
جمله نباشد ؟ كه حلال صدقات و فىء و غنيمت است ، و آن موجود نيست و چيزى از آن در دست پادشاهان نمىآيد . و جز جزيت نمانده است ، و آن به انواع ظلم مىستانند كه ستدن آن بر آن وجه حلال نباشد و از حدهاى شرع مىبگذرد ، هم در مقدار آن چه مىستانند و هم در كسى كه از وى ستانند و هم در وفاى به شرط آن . و چون جزيت را قياس كنى با مالهايى كه بديشان مىرسد ، از خراج مسلمانان و مصادره‌ها و رشوتها و أصناف ظلم ، هزار يك نباشد . وجه دوم آن كه ظالمان در عصر اول به سبب نزديكى ايشان به زمان خلفاى راشدين از ظلم خود ترسان بودند ، و راغب در آن كه دلهاى صحابه و تابعين را استمالت كنند ، و حريص بر آن كه علما عطا وصلت ايشان قبول كنند ، پس بى سؤال و مذلتى بديشان مىفرستادند ، بل به قبول ايشان منّت تقلّد مىنمودند و بدان شاد مىشدند . پس از ايشان بستدندى و تفرقه كردندى ، و پادشاهان را در عصرهاى ايشان فرمانبردارى ننمودندى و به مجالس ايشان نرفتندى و جمع ايشان را تكثير نكردندى و بقاى ايشان نخواستندى ، بل بر ايشان دعاى بد گفتندى و زبان در ايشان كشيدندى و از ايشان انكار منكرات كردندى . و بيم آن نبود كه پادشاهان از دين ايشان همان قدر كم كنند كه ايشان از دنياى پادشاهان كم مىكنند ، پس در ستدن ايشان باكى نبودى . و اما اكنون ، نفسهاى پادشاهان به عطايى مسامحت نكنند مگر با جماعتى كه استخدام ايشان طمع دارند و بديشان تكثير كنند و در غرضهاى خود از ايشان يارى خواهند و به رفتن ايشان بر در سراى تجمل نمايند و مواظبت دعا و ثنا و تزكيت و اطراء « 429 » در حضور و غيبت ايشان را تكليف فرمايند . پس اگر ستاننده نفس خود را به هفت چيز خوار نگرداند ، روا باشد : اول به خواستن ، و دوم به آمد و شد بر در سراى ايشان براى خدمت ، سوم به دعا و ثنا ، و چهارم به مساعدت در غرضها در حال استعانت ، و پنجم به تكثير در مجلس و موكب ، و ششم به اظهار دوستى و موالات ، و هفتم به پوشيدن ظلم و مقابح افعال و مساوى اعمال « 430 » ، چه آن گاه يك درم به وى ندهند ، اگر چه در فضل شافعى بود مثلا . پس در اين زمان آن چه دانسته شود كه حلال است از ايشان نشايد ستد ، به سبب آن كه بدين معنيها ادا كند . پس چگونه باشد استدن آن چه حرام بودن آن معلوم باشد ، يا مشكوك باشد ؟ پس كسى كه بر مالهاى ايشان دليرى نمايد و خود را به صحابه و
هامش
( 429 ) اطراء ، در مدح مبالغه كردن . ( 430 ) مساوى اعمال ، كارهاى زشت .