تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
آثارى كه نقل شده يا بيشتر آن ، يا آن چه به أكابر صحابه و ورعان ايشان چون ابن عمر - رضى اللّه عنهما - مخصوص است ، بدين محمول باشد ، كه او « 422 » از مبالغان بود در ورع ، پس چگونه در مال سلطان توسّع نمايد ؟ و او از مبالغ‌ترين صحابه بودى در انكار پادشاهان و نكوهيدن مالهاى ايشان . چنان كه آمده است كه بر ابن عامر جمع شدند و او بيمار بود « 423 » ، و بر نفس خود مىترسيد از آن چه والى بوده است و مىانديشيد كه در حضرت الهى بدان گرفتار باشد . پس وى را گفتند : ما به تو اميد خير مىداريم : چاهها كاويده‌اى و حجّاج را آب داده‌اى و كارهاى نيكو كرده‌اى . و ابن عمر خاموش بود . پس او را گفت : يا ابن عمر تو چه مىگويى ؟ گفت : مىگويم كه اگر آن چه مىگويند آن باشد كه از كسب حلال باشد و نفقه‌اى صالح ، زود باشد كه بخواهى رسيد ، پس بخواهى ديد . و در حديثى ديگر است كه گفت : انّ الخبيث لا يكفّر الخبيث و انّك قد ولّيت البصرة و لا أحسبك الاّ قد أصبت منها شرّا ، اى ، پليد پليد را مكفّر نگرداند ، و تو ولايت بصره گرفته‌اى و نمىپندارم جز آن كه در آن بدى كرده‌اى . پس ابن عامر گفت : از براى من دعا نمىگويى ؟ گفت : از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدم كه مىگفت : لا يقبل اللّه صلوة به غير طهور و لا صدقة من غلول ، و قد ولّيت البصرة ، اى ، خداى - عز و جل - قبول نكند نماز بى آبدست و صدقهء از خيانت ، و تو والى بصره بوده‌اى . پس در آن چه به خيرات صرف كرده بود قول او اين بود . و از ابن عمر آمده است كه در ايام حجّاج گفت : ما شبعت من الطّعام منذ انتهبت الدّار إلى اليوم هذا ، اى ، سير و به كام از طعام نخورده‌ام از آن روز باز كه دار را غارت كرده‌اند « 424 » تا امروز . و از على - رضى اللّه عنه - روايت كرده‌اند كه او را سويقى « 425 » بود در آوندى مهر كرده كه از آن تناول كردى ، وى را گفتند كه در عراق اين مىكنى با بسيارى طعام آن ؟ گفت : اما انّى لا أختمه بخلا ، و لكنّى اكره ان يحمل « 426 » فيه ما ليس منه و اكره ان يدخل بطنى غير طيب ، اى ، مهر آن از بخل نمىكنم ، و ليكن كراهيت من از آن چيزى است كه در وى حاصل شود كه از آن نباشد ، و من نخواهم كه در شكم من جز پاك برود . پس مألوف از ايشان اين بوده . و ابن عمر را چيزى خوش نه آمدى كه نه آن را بگذاشتى . گويند نافع را از او به سى هزار طلبيدندى ، وى گفت : انّى أخاف ان تفتنني دراهم ابن عامر - و كان هو الطّالب - اذهب فأنت حرّ ، اى ، مىترسم كه درمهاى ابن عامر مرا مفتون كند - و او
هامش
( 422 ) ابن عمر . ( 423 ) در شرح زبيدى : ( و هو في مرضه ) الذي مات فيه . ( 424 ) از روز غارت خانهء عثمان و قتل وى در سال 35 ه . ( 425 ) سويق ، آرد . ( 426 ) در شرح زبيدى : ان يجعل .