صلّى اللّه عليه و سلّم احد الاّ طلبنا بمظلمة ، اى ، در مدينه خاندانى بر تو خوارتر از آل عمر نبود ، خواستى كه هيچ كس از امت محمد مصطفى نماند كه نه ما را به مظلمت خود مطالبت كند . و آن درم به بيت المال باز داد ، با آن كه مال حلال بود ، و ليكن ترسيد كه او مستحق آن قدر نباشد . پس براى دين خود را استبرأ كرد و بر كمتر اقتصار نمود ، براى امتثال قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم : دع ما يريبك إلى ما لا يريبك . و قوله : و من تركها فقد استبرأ لدينه و عرضه . و براى آن كه از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در مالهاى سلطانى تشديدات شنيدى تا به حدى كه چون عبادة بن صامت را براى صدقه بفرستاد ، وى را گفت : اتّق اللّه يا ابا الوليد لا تجيء يوم القيامة ببعير تحمله على رقبتك له رغاء « 418 » او بقرة لها خوار او شاة « 419 » لها ثؤاج « 420 » ، اى ، بترس از خداى اى أبو الوليد ، نه آيى روز قيامت با اشترى يا گاوى يا گوسفندى كه آن را بر گردن خود بردارى ، و او بانگ مىكند . گفت [ 146 ] يا رسول اللّه همچنين باشد ؟ گفت : نعم و الّذي نفسي بيده ، الاّ من رحمه اللّه ، اى ، آرى ، بدان خدايى كه نفس من در قبضهء قدرت اوست ، مگر آن كه خداى - عز و جل - بر وى ببخشايد . عباده گفت : بدان خداى كه تو را به حق فرستاده كه هرگز بر چيزى عمل نكنم .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انّى لا أخاف عليكم ان تشركوا بعدى انّما أخاف عليكم ان تنافسوا ، اى ، من بر شما نمىترسم از آن كه پس از من شرك آريد ، مىترسم از آن كه پس از من منافست « 421 » كنيد . و اين ترس از منافست مال بود . و براى اين ، عمر در حديثى دراز كه در آن از مال بيت المال ياد كرد گفت : انّى لا أجد نفسي فيه الاّ كالوالى مال اليتيم ، ان استغنيت استعففت و ان افتقرت اكلت بالمعروف ، اى ، من نفس خود نمىيابم مگر چون والى مال يتيم ، اگر بى نياز باشم تعفف طلبم و هيچ چيز از آن نگيرم ، و اگر محتاج باشم به قدر أجرت عمل بخورم . و آمده است كه پسر طاوس از زبان پدر نامهاى ساخت بر عمر عبد العزيز - رضى اللّه عنه - و عمر او را سيصد دينار بداد . پس طاوس ضيعت خود بفروخت و سيصد دينار بر عمر فرستاد ، با آن كه سلطان مثل عمر عبد العزيز بود . و اين درجهء علياست در ورع .
درجهء دوم آن كه مال سلطان بستاند و ليكن آن گاه كه وى را معلوم باشد كه آن چه مىستاند از وجهى حلال است ، پس بدان كه در دست سلطان مالى ديگر از حرام باشد او را زيان ندارد . و همهء
هامش
( 418 ) رغاء ، بانگ شتر .
( 419 ) خوار ، بانگ گاو و گوسفند .
( 420 ) ثؤاج ، بانگ گوسفند و گاو .
( 421 ) منافست ، رقابت .