و نافع روايت كرد كه مختار « 410 » بر ابن عمر - رضى اللّه عنهما - مال فرستادى و او قبول كردى ، پس گفتى كه من از كسى نخواهم و آن چه خداى تعالى مرا روزى كند رد نكنم . و ناقهاى بر او فرستاد و آن را قبول كرد ، و آن را ناقهء مختار گفتندى . و ليكن اين معارض است بدانچه روايت كردهاند كه ابن عمر « 411 » هديهء هيچ كس رد نكرد ، مگر هديهء مختار و اسناد در آن ثابتتر است . و از نافع آمده است كه ابن معمر بر ابن عمر شصت هزار درم فرستاد و او آن را بر مردمان قسمت كرد ، پس سائلى بر او آمد و او وام كرد از بعضى از آن جماعت كه بر ايشان قسمت كرده بود وسائل را داد .
و چون حسن على - رضى اللّه عنهما - بر معاويه آمد ، گفت : « 412 » صلتى بدهم تو را كه كسى را از عرب پيش از تو ندادهام و پس از تو نيز ندهم . پس چهار صد هزار درم به حسن داد و او آن بستد « 413 » . و حبيب ابى ثابت گفت كه صلت مختار ديدم كه بر ابن عمر و ابن عباس آوردند و ايشان آن را قبول كردند . حبيب را گفتند كه آن صلت چه بود ؟ گفت : مال و كسوت . و زبير عدىّ روايت كرد كه سلمان گفت : چون تو را دوستى باشد عامل يا بازرگان كلندرى ، پس به طعامى يا مثل آن خواند يا چيزى به تو دهد ، قبول كن كه گوارايى آن تو را باشد و و بال بر او بود . و چون اين در ربا دهنده ثابت شد ، حكم ظالم همين باشد . و جعفر « 414 » از پدر خود روايت كرد كه حسن و حسين - رضى اللّه عنهما - صلات معاويه قبول كردندى . و حكيم بن جبير گفت كه بر سعيد جبير گذشتيم و او عامل عشر بود در اسفل فرات ، پس بر عشّاران « 415 » كسى فرستاد كه از آن چه بر شماست بر ما طعام فرستيد ، پس [ 145 ] ايشان طعام فرستادند و او از آن تناول كرد و ما بر وى موافقت نموديم . و علاء زهير ازدى گفت : إبراهيم نخعى بر پدرم آمد و او عامل حلوان بود ، پس او را صلتى داد و او قبول كرد . و إبراهيم گفت : در صلت عاملان باكى نيست ، زيرا كه ايشان را مئونتى و رزقى است ، و در بيت المال حلال و حرام در آيد ، پس آن چه تو را دهند از حلال باشد . و اين همه صلتهاى پادشاهان ظالم بستدهاند ، و همه طعن كردهاند در كسى كه ايشان را در معصيت خداى - عز و جل - فرمانبردارى نمايد .
هامش
( 410 ) مختار بن ابى عبيدهء ثقفي .
( 411 ) در نسخهء فيضيه : ابن مسعود ، متن طبق نسخههاى عربى تصحيح شد .
( 412 ) معاويه گفت .
( 413 ) اهل تحقيق مىدانند كه در روزگار معاويه روايات نادرست و بى اساس بسيار جعل شد ، ممكن است اين مورد نيز يكى از آنها بوده باشد .
( 414 ) در شرح زبيدى : الامام ابى عبد اللّه ( جعفر ) الصادق ( 6 - 114 ) .
( 415 ) عشّار ، باج ستان ، از ده يكى ستاننده ( مقدمهء الادب ) .