أبو حنيفه - رحمة اللّه عليه - گواهى فاسق قبول كرده است . و بسيار شخص باشد كه بشناسى او را و بدانى كه به معصيت ارتكاب نمايد ، اما چون تو را از چيزى خبر كند بر آن واثق باشى . و همچنين از كودك مميّز چون او را به تثبّت « 333 » شناسى ، اگر اخبارى كند ، از سخن او استوارى حاصل آيد و بر آن اعتماد روا بود .
و اما چون مجهولى اخبار كند كه از حال او اصلا چيزى دانسته نشود ، پس چنان كه خوردن از دست او را روا داشتهايم زيرا كه يد او دلالت ظاهر است بر ملك او ، بسيار باشد كه گوييم : مسلمانى او دلالت ظاهر است بر صدق او . و در اين جاى نظر است . و سخن او از اثرى در نفس خالى نباشد ، تا « 334 » اگر جماعتى از ايشان فراهم آيند ظنى قوى حاصل آيد ، الاّ آن كه اثر يكى در آن بغايت ضعيف بود . پس حد تأثير او در دل ببايد ديد ، چه مفتى در مثل اين موضع دل است ، و دل را التفاتهاست به قرينههاى پوشيدهء باريك كه در نطاق « 335 » نطق نگنجد . پس در آن تأمل بايد كرد . و دليل بر آن كه التفات بر آن واجب است آن است كه از عقبهء حارث روايت آمده است كه خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمد و گفت : من زنى به زنى كردم ، و پرستارى سياه آمده است و مىگويد كه ما را هر دو شير داده است . و او دروغگوى است . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : بگذار آن را « 336 » . عقبه گفت : اين زن سياه است . بدين ، تحقير و تصغير او خواست . پيغامبر - عليه السّلام - فرمود : كيف و قد زعمت انّها قد أرضعتكما ؟ لا خير لك فيها دعها [ 133 ] عنك ، اى ، چگونه بدين ثابت باشى و « 337 » او مىگويد كه شما هر دو را شير داده است ؟ هيچ نيكويى نيست تو را در آن ، بگذار آن را . و در لفظى ديگر : كيف و قد قيل آمده است ، اى ، چگونه بدان ثابت باشى و « 338 » اين سخن گفته شده ؟ و هر گاهى كه دروغ مجهول « 339 » دانسته نشود و امارت غرض او در آن ظاهر نگردد ، هر آينه آن را در دل وقعى باشد . و براى آن ، كار به احتراز مؤكد شود . و اگر دل بدان « 340 » بيارامد ، احتراز حتما واجب و لازم بود .
مسئله جايى كه سؤال واجب باشد ، اگر قول دو عدل متعارض شود ،
( 1 ) هر دو ساقط گردد و همچنين قول دو فاسق ، و روا كه در دل او قول يك عدل يا يك فاسق راجح شود ، و روا كه رجحان به كثرت
هامش
( 333 ) تثبّت ، تأنى و مشاورت در رأيى .
( 334 ) تا ، حتى .
( 335 ) نطاق ، كمر بند .
( 336 ) آن زن را كه به زنى كردى .
( 337 ) در حالى كه .
( 338 ) در حالى كه .
( 339 ) مجهول ، شخص گمنام .
( 340 ) به احتراز .