نباشد ، زيرا كه رباطها و مدرسهها در شهر هر آينه محصور باشد .
مسئله آن جا كه سؤال از ورع گرفتهايم « 331 » ، نشايد كه صاحب طعام و مال را بپرسد اگر از خشم او ايمن نباشد .
( 1 ) و سؤال آن گاه واجب كردهايم كه محقق باشد كه بيشتر مال او حرام است و در آن حال از خشم مثل او باكى نباشد . چه ايذاى ظالم بيش از آن واجب بود ، و غالب آن است كه مثل او از سؤال نرنجد .
آرى ، اگر از دست غلام يا وكيل يا شاگرد او يا از بعضى اهل او بود ، از آن جمله كه در تحت رعايت اويند ، روا كه بپرسد هر گاه كه در ريبت افتد ، زيرا كه ايشان از پرسيدن او در خشم نشوند . و نيز بر وى واجب است كه ايشان را بپرسد تا ايشان طريق حلال بياموزند . و براى اين ، ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - غلام خود را بپرسيد . و عمر - رضى اللّه عنه - بپرسيد آن كس را كه شير اشتر صدقه به دو داد . و بپرسيد از أبو هريره چون با مال بسيار باز آمد ، و گفت : ويحك اكل هذا طيب ؟ از آن روى كه از بسيارى آن متعجب گشت ، و بو هريره از رعيت او بود . خاصه كه در صيغت سؤال رفق فرمود . و براى اين على - رضى اللّه عنه - گفت : ليس شيء احبّ إلى اللّه تعالى من عدل امام و رفقه ، و لا شيء أبغض إليه من جوره و خرقه ، اى ، در حضرت خداى - عز و جل - چيزى دوستتر از عدل امام و رفق او نيست ، و چيزى دشمنتر از جور و درشتى او نيست .
مسئله حارث محاسبى - رضى اللّه عنه - گفت : اگر او را دوستى يا برادرى باشد كه اگر بپرسد از خشم او ايمن بود ، نبايد كه براى ورع بپرسد .
( 2 ) زيرا كه باشد كه چيزى كه از او پوشيده بود پيدا [ 132 ] آيد ، پس او را بر هتك ستر بعث كرده باشد ، پس آن به دشمنايگى انجامد .
مصنّف - رضى اللّه عنه - گفت : آن چه محاسبى ياد كرد خوب است . زيرا كه پرسيدن چون از ورع است در مثل اين كارها ، پس ترك آن به جهت احتراز از هتك ستر و اثارت « 332 » دشمنايگى مهمتر .
و حارث هم بر اين زيادت كرد و گفت : اگر چيزى از آن وى را ريبت كرد هم نپرسد ، و
هامش
( 331 ) سؤال را از ورع شمردهايم .
( 332 ) اثارت ، بر انگيختن .