تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
وجود او در حال محقق باشد ، چنان كه در مسئلهء اشتباه مردار است به كشتار ، اين از آن جمله است كه ندانم كه جواب آن چه گويم ، و از مشتبهاتى است كه مفتى در آن حيران شود ، زيرا كه متردد است ميان مشابهت محصور و نامحصور . و زن همشيره چون در ديهى مشتبه شود كه در او ده زن باشد گذاشتن واجب شود ، و اگر در شهرى بود كه در او ده هزار باشند واجب نبود . و ميان اين دو ، عددهاست كه اگر مرا از آن بپرسند ، آن را ندانم كه چه جواب گويم . و علما در مسئله‌هاى واضح‌تر از اين توقف نموده‌اند ، كه احمد حنبل را پرسيدند كه مردى شكارى به تير زد و آن شكار در ملك غير وى افتاد ، تير انداز را باشد يا مالك زمين را ؟ گفت : ندانم . پس بارها مراجعت نمودند ، او همين گفت كه ندانم . و بسيارى از اين نوع در « كتاب علم » از سلف حكايت كرده‌ايم . پس مفتى را از دريافت حكم در همه صورتها طمع ببايد بريد . و ابن مبارك را يار او كه از بصره بود بپرسيد : جماعتى كه با سلطان معاملت مىكنند ، با ايشان معاملت كنم يا نه ؟ گفت : اگر معاملت نكنند مگر با سلطان ، معاملت مكن ، و اگر با سلطان و غير سلطان معاملت كنند ، بكن . و اين دليل است كه در كمتر مسامحت است ، و در بيشتر نيز مسامحت محتمل است . و در جمله از صحابه نقل نشده است كه معاملت قصاب و طباخ و بازرگان به كليت بگذاشتندى براى آن كه يك عقد فاسد بستى يا يك بار با سلطان معاملت كردى . و تقدير آن بعيد است . و مسئله در نفس خود مشكل است . سؤال از على بن ابى طالب - كرم اللّه وجهه - آمده است كه در آن رخصت داده و گفته : خذ ما يعطيك السّلطان فانّ ما يعطيك من [ 130 ] الحلال و ما يأخذ من الحلال اكثر من الحرام ، اى ، بستان آن چه سلطان به تو مىدهد ، چه آن چه تو را مىدهد از حلال است ، و آن چه از حلال مىبستاند بيش از حرام است . و ابن مسعود را يكى پرسيد كه مرا همسايه‌اى است كه او را جز خبيث نمىدانم ، او ما را دعوت كند و ما نيز محتاج شويم از او سلف بستانيم . گفت : إذا دعاك فأجبه و ان احتجت فاستسلفه فانّ لك المهنأ و عليه المأثم ، اى ، چون دعوت كند اجابت كن ، و چون محتاج شوى از او سلف بستان ، چه تو را گواران است و بر او بزهكارى . و سلمان فارسى به مثل اين فتوا داده است . و على ( ع )