تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
از ورع بود . و محتمل كه گفته شود كه دلالت تصرف ضعيف است و مثل آن دلالتى در مقابل آن است ، پس موجب ريبت باشد و بى تفتيش بر آن اقدام نمودن روا نبود . و اين مختار است ، و بدين فتوا دهيم براى قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم : دع ما يريبك إلى ما لا يريبك . و ظاهر اين امر وجوب است ، اگر چه احتمال استحباب را دارد ، براى قول او : الاثم حزّاز القلوب - و وقع اين در دل معلوم است - و براى آن كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - پرسيد كه صدقه است يا هديه ، و ابو بكر - رضى اللّه عنه - غلام خود را پرسيد ، و عمر - رضى اللّه عنه - آورندهء شير را پرسيد . و اين همه در محل ريبت بود . و حمل آن بر ورع اگر چه ممكن است ، و ليكن جز به قياسى حمل نبايد كرد . و قياس بر حلالى آن گواهى نمىدهد ، چه دلالت تصرف و اسلام بدين دلالت معارض است . و چون تعارض آمد ، حلال داشتن را مستندى نماند ، چه ناگذاشتن « 294 » حكم تصرف و استصحاب به شكى باشد كه استناد به علامتى ندارد ، چنان كه اگر آب را متغير يابيم ، و احتمال دارد كه تغير آن به دير ماندن باشد ، و اگر آهويى را ببينيم كه در او كميز مىكند ، و تغيّر به دو و به غير او محتمل بود ، استصحاب بگذاريم . و اين بدان نزديك است . و ليكن ميان اين دلالتها تفاوت است ، چه درازى موى لب و قبا و هيئت لشكريان بر ظلم مالى دلالت كند . اما گفتار و كردار مخالف شرع ، اگر به ظلم مالى تعلق دارد ، آن نيز دليلى ظاهر باشد ، چنان كه اگر بشنود كه ظلم و غصب فرمايد يا عقد ربا بندد . اما چون بيند كه در حال خشم كسى را دشنام دهد [ 128 ] و يا عورتى كه بر او گذرد در او نگرد ، اين دلالتهاى ضعيف باشد . چه بسيار آدمى بود كه در طلب مال گناهى ارتكاب ننمايد و جز حلال كسب نكند و مع ذلك در هيجان خشم و شهوت خود را نگاه نتواند داشت « 295 » . پس بايد كه اين تفاوت بداند . و ممكن نيست كه ضبط اين را به حدى « 296 » توان كرد . پس بايد كه بنده در مثل اين ، فتوا از دل خود خواهد . و مىگوييم كه اگر اين را از مجهولى بيند ، آن را حكمى باشد . و اگر از كسى بيند كه به ورع معروف بود در آبدست و نماز و خواندن قرآن ، آن را حكمى ديگر بود ، زيرا كه دو دلالت به اضافت مال متعارض شد و هر دو ساقط گشت و مرد همچنان مجهول ماند . چه يكى از اين دو دلالت را با مال بخصوصيت مناسبتى نيست . چه بسيار كس باشد كه در مال تحرّج نمايد و در غير آن نه . و بسيار كس بود كه آبدست و نماز و خواندن قرآن را نيكو اقامت كند ، و از هر وجه كه يابد بخورد . پس
هامش
( 294 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 295 ) در نسخهء فيضيه : نگاه نتوان داشت . ( 296 ) در شرح زبيدى : ( به حد ) محدود .