و ما اكنون حكم ظاهر را ياد كنيم و گوييم : حكم اين حال آن است كه اگر مجهول « 287 » طعامى يا هديهاى بر تو آرد ، يا خواهى كه از دكان او چيزى بخرى ، سؤال بر تو لازم نشود ، بل دست او و مسلمانى او دو دلالت كافى است در گرفتن آن از او ، بى تفتيش . و نرسد تو را كه گويى فساد و ظلم بر مردمان غالب است ، چه اين وسوسة است و بد گمانى در حق آن مسلمان بعينه . و بعضى گمان بزهكارى است . و اين مسلمان را به سبب اسلام بر تو حق آن است كه بر وى گمان بد نبرى . و اگر در عين او گمان بد برى ، به سبب آن كه از غير او فسادى ديدهاى ، خيانت كرده باشى ، و در حال نقد بزه اندوختى ، و اگر « 288 » مالى بگرفتى كه در حرام بودن آن به شك بودى .
و دليل بر اين آن است كه مىدانيم كه صحابه - رضى اللّه عنهم - در غزوهها و سفرها به ديهها نزول كردندى و مهمانى كسى را رد نفرمودندى ، و در شهرها در رفتندى و از بازارها احتراز ننمودندى ، و « 289 » حرام در زمان ايشان هم موجود بود . و از ايشان سؤال نقل نشده است مگر از ريبتى . چه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از كل آن چه بر وى بردندى سؤال نفرمودى ، بل در اول قدوم به مدينه آن چه بر وى بردند از آن تفتيش فرمود كه صدقه است يا هديه . زيرا كه از قرينهء حال - و آن دخول مهاجران بوده است در مدينه در حال درويشى - بر ظن غالب مىشد كه آن چه بر ايشان مىبرند از راه صدقه است ، و اسلام دهنده و دست او دلالت نمىكرد كه صدقه نيست او را . و پيغامبر را به ضيافت مىخواندند و او اجابت مىفرمود و نمىپرسيد كه صدقه است يا نه ، چه عادت نرفته است كه ضيافت بر وجه صدقه باشد . و براى اين امّ سليم او را بخواند « 290 » . و در زيى ، چنان كه انس مالك - رضى اللّه عنه - روايت كرده است ، هم بخواند و طعامى كه در آن كدو بود پيش آورد . و مردى پارسى نيز پيغامبر را بخواند ، و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت كه من و عايشه - رضى اللّه عنها - هر دو بياييم ؟ آن مرد گفت كه نه . پيغامبر - عليه السّلام - گفت : پس نيز نياييم . پس اجابت كرد و او و عايشه برابر برفتند ، پيه آبهاى پيش آورد . و بر چيزى از اين ، سؤال نقل نشده است . و أبو بكر صديق - رضى اللّه عنه - بندهء خود را از كسب او بپرسيد ، به سبب آن كه چيزى او را از كار وى در ريبت آورده بود . و عمر - رضى اللّه عنه - نيز پرسيد از كسى كه از اشتران صدقه او را شير داد ، به سبب آن كه در ريبت افتاد ، از آن كه مزهء
هامش
( 287 ) مجهول ، شخص ناشناس .
( 288 ) و اگر ، و هر چند .
( 289 ) و حال آن كه .
( 290 ) خواندن ، دعوت كردن .