تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
خمّار فروخته باشد پس از نداى نماز روز آدينه ، و در مال بايع حرامى آميخته باشد كه بيشتر از مال او « 275 » نبود و ليكن بدان مشتبه شده باشد . پس ترادف شبهتها بدان ادا كند « 276 » كه كار در اقتحام آن سخت شود . و آن مرتبه‌هاست كه راه دريافتن آن تعريف كرديم ، و حصر آن از قوّت آدميان بيرون است . پس آن چه از اين شرح روشن شد ببايد گرفت ، و آن چه پوشيده ماند ببايد گذاشت . چه بزه از حزازتهاى دل است « 277 » . و فتوا خواستن دل را « 278 » آن جا بايد كه مفتى به اباحت فتوا دهد . اما جايى كه به تحريم فتوا دهد ، امتناع از آن لازم باشد . آن گاه « 279 » بر هر دلى هم اعتماد نيست ، چه بسيار موسوس باشد كه از هر چيزى بگريزد ، و بسيار صاحب شره متساهل باشد كه بر هر چيز بيارامد . و اين دو دل را عبرت « 280 » نيست ، و عبرت دل عالم متقى راست كه دقايق حالها را مراقبت نمايد ، چه آن محكى است كه كارهاى پوشيده را بدان امتحان توان كرد . و اين چنين دل بغايت عزيز « 281 » باشد . و هر كه به دل خود واثق نباشد ، بايد كه روشنايى از دلى طلبد كه بدين صفت موصوف باشد و واقعهء خود به دو عرضه دارد . و در زبور آمده است كه حق - تعالى و تقدس - به داود - عليه السّلام - وحى فرستاد كه بنى اسرائيل را بگوى كه من به نماز و روزهء شما نظر نفرمايم ، و ليكن در كسى نظر فرمايم كه چون در چيزى به شك افتد براى من آن را بگذارد ، و او آن كس باشد كه وى را به نصرت خود مؤيد گردانيم و با ملايكهء خود او را مباهات فرماييم .

باب سوم در باز جستن سؤال و ناگاه به چيزى رسيدن و اهمال و مظان آن

( 1 ) بدان كه هر كه بر تو طعامى آرد يا هديه‌اى ، يا آن كه خواهى از وى بخرى يا بخشيده ستانى « 282 » ، تو را نرسد كه از آن تفتيش كنى و بپرسى كه حلال اين به تحقيق نمىدانم ، پس آن را نگيرم ، بل تفتيش كنم . و آن هم نرسد كه باز جست « 283 » بگذارى و كلّ آن چه تحريم آن يقيني نيست بگيرى . بل
هامش
( 275 ) بيشتر از مال او ، بيشتر مال او ، در عربى : اكثر ماله . ( 276 ) ادا كردن ، منجر شدن . ( 277 ) در عربى : فان الاثم حزّاز القلب ( گناه دل را مىآزارد ) . ( 278 ) فتوا خواستن دل را ، از دل فتوا خواستن . ( 279 ) آن گاه ، از آن گذشته ، بعلاوه . ( 280 ) عبرت ، اعتبار . ( 281 ) عزيز ، كمياب ، نادر . ( 282 ) بخشيده ستانى ، هبه قبول كنى . ( 283 ) باز جست ( مصدر مرخم مركب ) .