سؤال گاهى واجب باشد ، و گاهى حرام ، و گاهى مندوب ، و گاهى مكروه . و از تفصيل آن چاره نيست . و قول شافى در او آن است كه جايگاه سؤال آن باشد كه در او ريبتى بود . و منشأ ريبت و جايگاه انگيزش آن يا كارى باشد كه تعلق به مال دارد ، يا كارى كه به صاحب مال .
اما موجب اول حالهاى مالك است
( 1 ) و آن را به اضافت « 284 » دانستن تو سه حال است : اول مجهول ، دوم مشكوك ، سوم معلوم به نوع گمانى « 285 » كه از دلالتى زايد .
حالت اول آن كه مجهول باشد .
( 2 ) و مجهول آن بود كه با او قرينهاى نباشد كه بر فساد و ظلم او دلالت كند ، چون زىّ « 286 » لشكريان ، و يا دليل صلاح او باشد ، چون جامهء اهل تصوف و جامهء بازرگانان و اهل علم و غير آن از علامتها . و چون در ديهى نادانسته روى و مردى را بينى كه از حال او چيزى ندانى و بر او علامتى نباشد كه با اهل فساد يا صلاح نسبت دارد ، او مجهول باشد . و چون در شهرى غريب باشى و در بازارى روى و طباخى و قصابى يا غير ايشان را بينى و علامتى نباشد كه بر خيانت يا بر نفى آن دلالت كند ، آن مجهول باشد ، كه حال او ندانستهاى ، و نگويى كه مشكوك فيه است ، زيرا كه شك عبارتى است از دو اعتقاد متقابل كه آن را دو سبب متقابل باشد . و بيشتر فقها فرق ندانند ميان چيزى [ 126 ] كه دانسته نشود و چيزى كه در آن شك باشد . و از آن چه سابق شده است شناختهاى كه ورع ترك چيزى است كه دانسته نشود . يوسف أسباط گفت : سى سال است كه در دلم از هيچ چيز خار خار نبوده است كه نه آن را بگذاشتهام . و جماعتى از سختترين اعمال بحث كردند و گفتند كه آن ورع است . حسّان ابى سنان گفت : هيچ چيز نزديك من آسانتر از ورع نيست ، از هر چيزى كه در دلم خار خارى بود آن را بگذارم . و اين شرط ورع است .
هامش
( 284 ) به اضافت ، معادل آن چه در عرف امروزى گويند : در ارتباط با .
( 285 ) گمان ، ترجمهء « ظن » .
( 286 ) زىّ ، پوشش ، شعار ، هيئت .