كه اين عام باشد و موجب آن كه آيت و خبرهاى ديگر را از ظواهر گردانيده شود « 252 » ، و ظواهر بر حال گذاشته آيد و تأويل كرده نشود . و حمل آن بر فراموش كار ممكن است ، كه « 253 » فراموشى سبب تمهيد عذر او باشد در گذاشتن « 254 » تسميه ، و تعميم آن و تأويل آيت ممكن است ، امكانى نزديكتر به سبب آن ، و ما آن را ترجيح كردهايم ، و احتمال كه « 255 » در مقابل آن است رفع آن را منكر نتوان شد . پس ورع از مثل آن مهم باشد ، و در درجهء اول واقع شود .
مرتبهء دوم و آن پيوستهء درجهء وسوسة است ، آن كه از خوردن جنين كه در شكم حيوان مذبوح يابند و از خوردن سوسمار بپرهيزد . و در صحاح ، اخبار « حديث جنين » درست « 256 » شده است كه ذكات « 257 » او ذكات مادر اوست - درستيى كه نه در متن آن احتمالي راه دارد و نه در اسناد آن ضعفى . و همچنين درست شده است كه سوسمار بر خوان پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بخوردهاند « 258 » . و اين حديث در صحيحين آمده است .
و ظن ما به بو حنيفه - رحمه اللّه - آن است كه اين حديثها به دو نرسيده است ، و اگر برسيدى به موجب آن حكم كردى اگر انصاف دادى . و اگر انصاف دهندهاى انصاف ندهد ، خلاف او غلط باشد ، آن را اعتبارى نبود و شبهتى نه انگيزد ، چنان كه اگر چيزى به خبر واحد دانسته شود و كسى در آن خلاف نكند .
مرتبهء سوم آن كه در مسألهاى اصلا خلافى مشهور نبود و ليكن حلالى « 259 » به خبر واحد معلوم شده باشد ، و گويندهاى گويد كه « مردمان در خبر واحد مختلف شدهاند و بعضى آن را قبول نكرده ، پس من از آن بپرهيزم . » چه ناقلان اگر چه عدول « 260 » بودهاند ، غلط بر ايشان جايز است . و دروغ براى غرضى پوشيده ممكن است . و عدل را نيز گاهى دروغى گفته شود « 261 » ، و وهم بر او جايز بود . چه روا كه به سمع او چيزى رسد ، و در فهم او چيزى در آيد كه خلاف مراد گوينده
هامش
( 252 ) در عربى اضافه دارد : و يحتمل ان يخصّص هذا بالنّاسى ، ترجمه : و محتمل است كه آن ( قول پيغامبر ) مخصوص بر فراموش كار ( از ياد برندهء تسميه در وقت ذبح يا شكار ) باشد .
( 253 ) كه ، زيرا كه .
( 254 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 255 ) يعنى احتمالي كه .
( 256 ) درست ، مسلّم .
( 257 ) ذكات ، ذبح .
( 258 ) در شرح زبيدى سپس آمده است : ( و سأله خالد بن وليد عنه ، فقال إحرام هو يا رسول اللّه ؟ قال لا و لكنّه لم يكن بأرض قومى فأجدني إعافة . و اكله خالد ، و رسول اللّه ( ص ) ينظر ، 6 - 71 ) .
( 259 ) حلالى ( ى مصدرى ) .
( 260 ) عدول ( ج عدل و عادل ) مردان شايستهء گواهى .
( 261 ) يعنى عادل نيز گاهى دروغ گويد .