و بو عبد اللّه طوسى تروغبدى « 214 » گوسفندى داشت ، آن را هر روز بر گردن گرفتى و به صحرا بردى و بچرانيدى و نماز گزاردى و از شير آن تناول كردى ، پس ساعتى از او غافل شد ، و او از برگ رزى كه بر طرف بوستان بود بخورد ، به سبب آن او را در بوستان بگذاشت و گرفتن آن حلال نداشت .
سؤال از عبد اللّه بن عمر و عبيد اللّه « 215 » روايت كردهاند كه ايشان اشتر خريدند و به حمى « 216 » فرستادند . آن اشتران چندان بچريدند كه فربه شدند . پس عمر - رضى اللّه عنه - گفت :
در حمى چرانيدهاند ؟ گفتند : آرى . پس نيمى بستد . و آن دلالت كند كه نزديك او گوشتى كه از علف حاصل آيد صاحب علف را باشد . پس بايد كه اين ، تحريم اقتضا كند ؟
جواب نه چنين است . زيرا كه علف به خوردن تباه شود ، و گوشت آفريدهاى نو است و عين علف نيست ، پس صاحب علف را در آن شركتى نيست . و ليكن عمر - رضى اللّه عنه - ايشان را قيمت گياه تغريم فرموده است « 217 » ، و آن را مثل نيمهء اشتر دانسته ، و به اجتهاد نيمه بستده ، چنان كه با سعد ابى وقاص چون از كوفه باز آمد و نيز با أبو هريره « 218 » مناصفه كرد ، چه كل آن چه گرفته بودند حق عامل ندانست ، و نيمهء آن را در حق عمل ايشان بسنده ديد ، و از روى اجتهاد به نيمهاى مقدّر كرد .
و مرتبهء ميانه آن چه نقل شده است كه بشر حارث امتناع نمود از آبى كه در جوى ظالمان مىرفت ، زيرا كه جوى رسانندهء آب است به دو و در كاويدن آن معصيت رفته است ، و ديگرى امتناع نمود انگور رزى كه از جويى كه به ظلم كاويده بودند آب يافته بود ، و اين رفيعتر از آن است و در ورع بليغتر ، و ديگرى امتناع نمود از آب خوردن از حوضهاى پادشاهان در راهها ، و عالىتر از آن ، امتناع ذو النون است از طعام حلالى كه بر دست زندانيان به دو رسيده است و گفتن
هامش
( 214 ) در نسخهء فيضيه : بروغندى ، در شرح زبيدى : التروغندى ، و قد وجد في بعض النسخ هكذا ، و تروغندى من قرى طوس ، ضبط لغتنامه « تروغبد » است .
( 215 ) برادر عبد اللّه بن عمر .
( 216 ) حمى ، چراگاه حفاظت شده ، قرق ، چراگاهى كه عمر آن را براى شتران صدقه اختصاص داده بود ( زبيدى ) .
( 217 ) تغريم فرمودن ، به اداى تاوان ملزم ساختن .
( 218 ) چون از بحرين باز آمد ( زبيدى ) .