زدن است به تيشهء غصبى ، پس بسمل كردن ملك خود به كارد [ 118 ] غصبى ، كه هيچ كس نگفته است كه بسمل كرده حرام باشد ، و پس از آن فروختن در وقت بانگ نماز « 198 » ، چه تعلّق آن به مقصود عقد ضعيف است « 199 » ، و اگر چه قومى به فساد عقد حكم كردهاند ، چه در آن جز آن نيست كه به فروختن ، مشغول شده است از « 200 » واجبى ديگر كه بر او بوده است . و اگر بيعى به مثل اين فاسد شود ، پس هر كه بر او يك درم زكات باشد يا يك نماز فايت كه وجوب آن به فور است يا در ذمت او مظلمت دانگى بود ، بيع او نيز فاسد شود ، زيرا كه مشغولى به بيع او را مانع بود از گزاردن آن واجبها ، و « 201 » جمعه را پس از بانگ نماز جز وجوب نيست « 202 » . و اين سخن بدان كشد كه نكاح فرزندان ظالمان درست نيست ، و هر كه را در ذمت او يك درم از غير بود درست نباشد « 203 » ، زيرا كه بدان قول « 204 » از فعلى كه بر او واجب است مشغول شده است « 205 » ، الاّ آن است كه از آن روى كه در روز جمعه بخصوص نهى آمده است ، بسيار بود كه در فهم ما سابق بود كه در آن خصوصى « 206 » است ، پس كراهيت قوىتر باشد و در حذر كردن از آن باكى نيست ، و ليكن به وسوسة كشد تا به حدى كه از نكاح دختران ارباب مظالم و ديگر معاملتها تحرّج نموده شود . و آمده است كه يكى از ايشان « 207 » چيزى خريد ، پس شنيد كه آن را روز جمعه خريده بوده « 208 » ، باز داد از بيم آن كه به وقت نماز خريده باشد . و اين غايت مبالغت است ، زيرا كه به شك رد كرده است . و مثل اين و هم در تقدير مناهى و مفسدات از روز شنبه و ديگر روزها منقطع نشود . و ورع خوب است و مبالغت در او خوبتر ، و ليكن تا حدى معلوم ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : هلك المتنطّعون ، اى ، هلاك شوند دور شوندگان .
مترجم مىگويد كه اصل « تنطّع » تعمق است در سخن گفتن . چه « نطع » كام زيرين را گويند ، و پس از آن در هر كارى كه غلوّ تعمّق رود « تنطّع » مىگويند . و غلوّ مذموم است ، چه خير در ميان غلوّ و تقصير است .
و از امثال اين مبالغتها حذر بايد كرد ، چه صاحب آن را اگر چه آن زيان ندارد ، بسيار باشد
هامش
( 198 ) در شرح زبيدى : ( و يليه البيع في وقت النداء ) هو الاذان الذي يكون عند صعود الخطيب على المنبر ( 6 - 57 ) .
( 199 ) ص 242 - 12 .
( 200 ) مشغول شدن از چيزى ، رو گردانيدن از آن چيز ، دل پرداختن از چيزى به چيز ديگر .
( 201 ) و حال آن كه .
( 202 ) در عربى : فليس للجمعة الا الوجوب بعد النداء .
( 203 ) نكاح درست نباشد .
( 204 ) قولى كه در عقد نكاح بر زبان آيد .
( 205 ) مشغول شدن از چيزى ، رو گردانيدن از آن چيز ، دل پرداختن از چيزى به چيز ديگر .
( 206 ) خصوص ، خصوصيت .
( 207 ) يكى از ايشان ، يكى از ورعان ، ورعى .
( 208 ) فروشنده .