تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
خير ، چاره نباشد كه اسراف كند اگر علم محقّق وى را مانع نباشد . و بسيار باشد كه بر چيزى اقدام نمايد [ 119 ] كه در دين بدعت بود ، و مردمان پس از او در ضرر افتند ، و او پندارد كه به خير مشغول است . و براى اين پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرموده است : فضل العالم على العابد كفضلى على ادنى رجل من اصحابى ، اى ، فضل عالم بر عابد همچون فضل من است بر كمترين مردى از ياران من . و متنطّعان آن كسان‌اند كه بيم آن بود كه از آن جمله باشند كه خداى تعالى در حق ايشان گفته است ، قوله تعالى :
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
« 210 » ، اى ، آن كسان‌اند كه عمل ايشان در حيات دنيا باطل شد و ايشان پندارند كه طاعت مىكنند . و در جمله نبايد كه مردم به دقايق ورع مشغول شوند مگر در حضور عالمى متقن « 211 » ، زيرا كه چون بگذرد « 212 » از آن چه وى را فرموده‌اند و به ذهن خود تصرف كند بى آن كه بشنود ، افساد او بيش از اصلاح باشد . و از سعد ابى وقاص آمده كه رز خود بسوخت ، از بيم آن كه انگور به كسى بايد فروخت كه از آن خمر سازد . و اين را وجهى ندانيم اگر سببى خاص ندانسته بود كه موجب سوختن بود . زيرا كسانى از صحابه كه از او رفيع قدرتر بودند خرما ستان و رز خود را نسوختند . و اگر اين روا باشد ، هر آينه بريدن آلت تناسل از بيم زنا ، و بريدن زبان از بيم دروغ ، و ديگر اتلافها روا بود .

و اما مقدمات

( 1 ) راه يافتن معصيت را بدان نيز سه درجه است . درجهء عليا و آن آن است كه كراهيت در آن سخت باشد ما دام كه اثر او در تناول كننده باقى ماند . چون خوردن از گوسفندى كه او را علف غصبى داده باشند ، يا در چراگاه حرام چرانيده باشند ، چه آن معصيت است ، و سبب بقاى او بوده است . و بسيار بود كه باقى ماندهء از گوشت و خون و اعضاى آن از آن علف باشد . و اين ورع مهم است ، اگر چه واجب نيست ، و از بعضى سلف - رضى اللّه عنهم - نقل شده است « 213 » .
هامش
( 210 ) كهف 18 - 104 . ( 211 ) متقن ، كاردان ورزيده . ( 212 ) گذشتن ، تجاوز كردن ، از حد گذشتن . ( 213 ) اين ورع نقل شده است ، در عربى : و فعل ذلك جماعة من السلف .