تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
آن چه در آنيم بر او قياس كنيم : و دليل اين آن است كه عمر - رضى اللّه عنه - از آبى كه در سبوى زنى ترسا بود آبدست كرد ، با آن كه شراب ايشان خمر است و طعام ايشان خوك و از آن چه در شرع ما پليد است احتراز نكنند . پس آوندهاى ايشان از دستهاى ايشان چگونه مسلّم ماند ؟ بل گوييم : بقطع دانيم كه صحابه پوستينهاى دباغت داده و جامه‌هاى رنگ كرده و قصارت « 143 » يافته مىپوشيدند ، و هر كه حالهاى دبّاغان و قصّاران و صبّاغان تأمل كند داند كه غالب بر ايشان نجاست است ، و طهارت در آن جامه‌ها محال است يا نادر . بل گوييم كه دانيم كه ايشان نان گندم و جو تناول مىكردند و آن را نمىنشستند با آن كه خرمنهاى آن به ستور مالند « 144 » و بول و سرگين ستوران بدان رسد ، و كم باشد كه از آن مسلّم ماند . و بر ستوران مىنشستند و پشتهاى ايشان كه از خوى « 145 » خالى نباشد نمىشستند با آن كه در پليديهاى بسيار غلتيدندى . بل هر ستورى كه از شكم مادر بيرون آيد بر وى رطوبتهاى پليد بود - و بارانها باشد كه آن را زايل كند و [ 113 ] باشد كه نكند - و از آن احترازى نكردندى . و در راهها پاى برهنه و با نعلين رفتندى و با آن نماز گزاردندى . و بر خاك نشستندى و بى حاجتى در گل رفتندى . و در بول و عذره « 146 » نرفتندى و بر آن ننشستندى و از آن تنزه نمودندى . و شارعها از پليديها كى مسلّم ماند با بسيارى سگان و بول [ آن ] و بسيارى ستوران و سرگين آن ؟ و نبايد كه عصرها و شهرها را در آن مختلف پنداشته آيد تا گمان برده شود كه در عصر ايشان شارعها بشستندى ، يا از ستوران نگاه داشتندى . هيهات ! چه استحالت « 147 » آن به طريق عادت قطعا معلوم است . پس روشن شد كه جز از پليدى مشاهد « 148 » يا علامتى بر پليدى كه بر عينى دلالت كند احتراز ننمودندى . اما ظن غالب را - كه از گردانيدن وهم در مجارى حالها انگيخته شود - اعتبار نكردندى . و اين به نزديك شافعى - رضى اللّه عنه - واقعتر ، كه نزديك او آب اندك بى تغيّر پليد نشود . چه صحابه هميشه در گرمابه رفتندى و از حوضها آبدست كردندى و « 149 » در آن آب‌هاى اندك بودى و دايما دستهاى مختلف در آن زدندى . و اين در اين غرض قاطع است . و هر گاه كه روايى آبدست از سبوى زن ترسا ثابت شد ، روايى شرب آن هم ثابت شود ، و حكم حل به
هامش
( 143 ) قصارت ، گازرى . ( 144 ) به وسيلهء ستور كوبند . ( 145 ) خوى ، عرق . ( 146 ) عذره ، غايط و پليدى . ( 147 ) استحالت ، دگرگونى تدريجى . ( 148 ) مشاهد ، ديده شده . ( 149 ) و حال آن كه .