تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
است به سبب ربا و دزدى و غارت و خيانت در غنيمت ، و ليكن آن به اضافت « 132 » حلال كمتر بوده است ، پس در زمان ما چه گويى ، كه بيشتر آن چه در دست مردمان است حرام است . به سبب فساد معاملتها و اهمال شرطها و بسيارى ربا و كثرت پادشاهان ظالم ؟ پس اگر كسى مالى گيرد و در عين آن ، تحريم را علامتى معين نباشد ، آن حرام بود يا نه ؟ جواب آن حرام نبود ، و پرهيزكارى گذاشتن آن بود ، و ليكن اين پرهيزكارى مهمتر از آن پرهيزكارى بود كه در حلال اندكى از آن بود . و جواب آن چه گفتى كه « بيشتر مالها در زمان ما حرام است » آن است كه اين سخن غلط محض است ، و منشأ اين غفلت است از فرق ميان « بسيار » و « بيشتر » ، كه بيشتر مردمان بل بيشتر فقها پندارند كه آن چه نادر نيست « بيشتر » باشد ، و پندارند كه آن دو قسم متقابل است كه در ميان آن سومى نيست . و نه چنين است ، بل قسمها سه است : اندك - و آن نادر است - و بسيار و بيشتر . و مثال اين آن است كه خنثى ميان خلق نادر است ، و بيمار به اضافت آن بسيار ، و همچنين مسافر ، تا به حدى كه گفته شود كه بيمارى و سفر از عذرهاى عام است ، و استحاضت « 133 » از عذرهاى نادر . و معلوم است كه بيمارى نادر نيست ، و بيشتر نيز نيست ، بل بسيار است . و فقيه چون تساهل كند و گويد : بيمارى و سفر غالب است و عذرهاى عام است ، بدان گفته آن خواهد كه نادر نيست . و اگر اين نخواهد غلط باشد ، چه تندرست و مقيم بيشتر است ، و مسافر و بيمار بسيار ، و مستحاضه و خنثى نادر . و چون اين مفهوم شد گوييم كه آن چه گفتى كه « حرام بيشتر است » باطل است . زيرا كه مستند اين سخن يا بسيارى ظالمان و لشكريان است ، يا بسيارى ربا و معاملتهاى فاسد ، يا بسيارى تكرر دستها از اول اسلام تا بدين زمان ما بر اصل‌هاى مالهايى كه امروز موجود است . اما مستند اول باطل است . زيرا كه ظالم « بسيار » است و « بيشتر » نيست . بدانچه ظالمان لشكريان‌اند ، چه ظلم نكند جز كسى كه او را غلبه‌اى و قوّتى باشد . و ايشان را چون به كل عالم اضافت كنى صد يك آن نباشند ، چه هر سلطانى كه صد هزار لشكرى مثلا وى را فراهم آيد ، اقليمى در ضبط وى باشد كه در وى زيادة از هزار هزار آدمى بود ، و شايد كه عدد مردمان يك شهر از شهرهاى مملكت او بيش از لشكر او باشد . و اگر عدد پادشاهان بيش از عدد رعيت بود
هامش
( 132 ) اضافت ، نسبت . ( 133 ) استحاضه ، خون ديدن زن از رگ عاذل نه از حيض ، خونى است كه زن در كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز در حال حيض بيند و بيشتر از چهل روز در حال نفاس ( تعريفات جرجانى ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 226 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى