اثبات و ميانههاى متشابه . و مفتى به گمان فتوا دهد . و بر مستفتى واجب است كه از دل خود فتوا خواهد . پس اگر در دل او خار خارى باشد ، آن - بينه و بين اللّه - بزه بود . و فتواى مفتى وى را در آخرت نرهاند ، چه او به ظاهر فتوا دهد ، و دانندهء سراير حق تعالى است .
قسم سوم آن كه حلالى نامحصور به حرامى نامحصور بياميزد .
( 1 ) چنان كه حكم مالهاست در اين روزگار ما « 123 » . پس كسى كه احكام از صورتها گيرد پندارد كه نسبت نامحصور به نامحصور چون نسبت محصور باشد به محصور ، و ما آن جا به تحريم حكم كردهايم پس اينجا همان حكم كنيم ، و « 124 » مختار خلاف آن است . و آن مختار آن است كه بدين آميختن ، تناول چيزى معيّن كه احتمال حرامى و حلالى دارد حرام نشود ، مگر آن كه علامتى بدان پيوندد كه دليل كند كه آن حرام است . و اگر در عين آن علامتى نباشد ، گذاشتن آن ورع بود و گرفتن آن حلال ، كه خورندهء آن را بدان فاسق نبايد گفت . و يكى از علامتها آن است كه از دست سلطان ظالم گيرد . و ديگر علامتها بخواهد آمد .
و دليل بر آن چه گفتيم اثر است و قياس :
اما اثر آن است كه از زمان پيغامبر - عليه السّلام - و از زمان خلفاى راشدين ، پس از او ، معلوم شده است . چه بهاى خمرها و درمهاى ربا از دست اهل ذمّت به مالها آميخته بود ، و همچنين خيانتى كه در غنيمت رفتى . و از آن وقت باز كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - از ربا نهى فرمود و گفت : اوّل ربا أضعه ربا العبّاس ، اى ، نخست كلندرى كه آن را وضع « 125 » كنم كلندر عباس است ، همهء مردمان « 126 » ربا نگذاشتند « 127 » ، چنان كه خوردن خمر و ديگر معصيتها نگذاشتند ، تا به حدى كه روايت كردهاند كه يكى از اصحاب پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - خمر بفروخت و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : لعنت خداى بر فلان باد ، كه او اول كسى است كه فروختن خمر سنت نهاد . چه فهم نكرده بودند كه تحريم خمر تحريم بهاى اوست . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : انّ فلانا يجرّ في النّار عباءة قد غلّها ، اى ، فلان را در آتش مىكشد گليمى كه در آن خيانت كرده است .
هامش
( 123 ) سال 490 ه ( زبيدى ) .
( 124 ) و حال آن كه .
( 125 ) وضع ، باز داشتن .
( 126 ) در نسخهء فيضيه : و همهء مردمان .
( 127 ) گذاشتن ، ترك كردن .