مشكوك فيه بود ، و غالب حلالى او باشد . و در اين ببايد نگريست . و اگر غلبهء ظن به سببى كه در شرع معتبر بود مستند باشد ، مختار آن است كه حلال بود ، و اجتناب او از ورع « 105 » . مثال او آن كه تيرى سوى صيدى اندازد و او غايب شود ، پس آن را مرده يابد ، و به دو جز از تير او اثرى نباشد ، و ليكن احتمال آن باشد كه به افتادن يا به سببى ديگر مرده بود . پس اگر اثر كوفتگى يا جراحتى بر وى ظاهر شود به قسم اول پيوندد . و قول شافعى - رضى اللّه عنه - در اين قسم مختلف شده است .
و مختار آن است كه حلال است ، زيرا كه جراحت سببى ظاهر است و متحقق شده است . و اصل آن است كه غير آن بر وى ظاهر نشده است . چه طروّ « 106 » آن مشكوك فيه است ، پس يقين به شك دفع نشود .
سؤال ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفته است : كل ما أصميت و دع ما أنميت ، اى ، بخور آن را كه زخم كردى و پيش تو بمرد ، و بگذار آن را كه خسته كردى و از چشم تو غايب شد پس آن را مرده يافتى . و عايشه - رضى اللّه عنها - روايت كرد كه مردى در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - خرگوشى آورد و گفت : اين كشتهء من است در شب ، تير خود در او بشناختهام .
پيغامبر - عليه السّلام - گفت : انّ اللّيل خلق من اللّه لا يقدّر قدره الاّ الّذي خلقه لعلّه أعان على قتله شيء ، اى ، شب آفريدهاى است از آفريدههاى خداى تعالى كه اندازهء آن نداند مگر آن كه بيافريده است ، شايد كه تو را بر كشتن آن چيزى يارى كرده باشد . و همچنين در معنى سگ معلّم عدىّ را گفت : فان اكل فلا تأكل فانّى أخاف ان يكون انّما أمسك على نفسه ، اى ، اگر بخورده مخور ، چه مىترسم كه به جهت خود نگاه داشته باشد . و غالب آن است كه سگ معلّم خوى خود فراموش نكند ، و نگاه ندارد جز براى صاحب خود ، و مع ذلك چون بخورد نهى فرموده است . و اين براى تحقيقي است ، و آن تحقيق آن است كه حلالى تمام نشود مگر آن كه تمام سبب متحقق گردد . و تمام سبب آن باشد كه به مرگ رسد ، بى آن كه چيزى ديگر بر وى طارى شود ، و آن مشكوك فيه است . و اين شكى است در تمام سبب ، تا « 107 » مشتبه شده است كه مرگ او بر حلّ است يا بر حرمت . پس اين در معنى آن نباشد كه مرگ آن در ساعتى بر حلّ است ، پس در طارى شدن چيزى بر آن شك افتد .
جواب نهى ابن عباس و باز بودن « 108 » پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - براى ورع و تنزيه بوده
هامش
( 105 ) و اجتناب از او به علت ورع است .
( 106 ) طروّ ، طارى شدن ، ظاهر شدن .
( 107 ) تا ، حتى .
( 108 ) باز بودن ، امتناع .