باشد ، غلبهاى كه از دلالتى معتبر حاصل آيد ، حكم غالب را بود . و اين جز به مثال و شواهد روشن نشود . پس چهار قسم كنيم .
قسم اول آن كه حلالى معلوم نباشد پيش از آن « 93 » ،
( 1 ) پس شكى در محلل واقع شود . و اين شبهتى است كه دور بودن از آن واجب است ، و اقدام نمودن بر آن حرام . مثال آن آن كه شكارى را خسته « 94 » كند و او در آب افتد ، پس او را مرده يابند و ندانند كه به غرق شدن مرده است يا به خستگى « 95 » . و اين حرام باشد ، زيرا كه اصل تحريم است مگر [ 106 ] چون به طريق معيّن بميرد ، و در طريق معيّن شك افتاده است .
پس يقين به شك گذاشته نشود ، چنان كه در حديث نجاست و عدد ركعتهاى نماز . و آن چه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - عدّى بن حاتم را گفت : لا تأكله فلعلّه قتله كلب غير كلبك « 96 » ، بر اين محمول است . و براى اين چون پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - را چيزى آوردندى كه مشتبه شدى كه صدقه است يا هديه ، بپرسيدى تا كه بداند كه از اين دو كدام است . و آوردهاند كه پيغامبر - عليه السّلام - شبى از غم و انديشه بيدار بود ، يكى از امّهات المؤمنين بپرسيد كه از انديشه بيدار بودى ؟ گفت : أجل ، وجدت تمرة فخشيت ان تكون من الصّدقة ، اى ، آرى ، خرمايى يافتم ، پس بترسيدم كه از صدقه باشد . و در روايتي ديگر : فأكلتها فخشيت ، اى ، بخوردم و به سبب آن بترسيدم .
و از آن جمله است آن چه يكى از صحابه گفته است كه ما در سفر در خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بوديم و گرسنه شديم ، پس به منزلى نزول كرديم كه در آن سوسمار بسيار بود ، و در اثناى آن چه ديگها به سوسمار مىجوشيد ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود :
امّة مسخت من بنى اسرائيل فأخاف ان تكون هذه « 97 » ، اى ، امتى از بنى اسرائيل مسخ شده است ، پس من مىترسم كه آن اين باشد . پس ديگها نگونسار كرديم . پس حق تعالى پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و
هامش
( 93 ) حلالى ، حلال بودن ، در عربى : ان يكون التحريم معلوما من قبل .
( 94 ) خسته ، زخمى ، خستگى ، زخم ، جراحت .
( 95 ) خسته ، زخمى ، خستگى ، زخم ، جراحت .
( 96 ) آن را مخور ، چه شايد سگى غير از سگ تو آن را كشته باشد .
( 97 ) در نسخهء فيضيه اضافه شده است : فاكفأنا القدور ثم اعلمه اللّه بعد ذلك انه لم يمسخ اللّه خلقا فجعل له نسلا .