تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
و از اين جمله است آن چه آمده است كه از احمد حنبل - رضى اللّه عنه - پرسيدند كه مردى در مسجد باشد و مجمر سلطان بيارند و مسجد را به عود بخر كنند . گفت : بايد كه از مسجد بيرون آيد كه از عود جز بوى آن منفعتى نباشد ، و اين نزديك است به حرام . چه آن قدر از بوى عطر كه به جامهء وى آويزد روا كه « 76 » مقصود باشد ، و [ روا كه ] در آن ضنّت رود « 77 » ، و نتوان دانست كه در آن تسامح هست يا نه . و هم از وى پرسيدند كه اگر از كسى ورقى از حديث بيفتد ، يا بندهء آن را روا باشد كه از آن بنويسد ، پس ورق باز دهد ؟ گفت : نى ، دستورى خواهد پس بنويسد . و اين نيز روا كه در شك باشد كه صاحب او بدان راضى است يا نه ؟ [ 103 ] و آن چه در محل شك باشد - و اصل تحريم آن بود - حرام باشد ، و ترك او از درجهء اول بود . و از آن جمله پرهيزكارى است از زينت ، زيرا كه بيم آن باشد كه به غير آن داعى شود ، اگر چه زينت در نفس خود مباح است . و احمد حنبل را - رضى اللّه عنه - از نعلين سندى « 78 » پرسيدند . گفت : من آن را در پاى نكنم ، و ليكن از بهر گل در آن رخصت دهم و از براى زينت نه . و از آن جمله است آن چه آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - زنى داشت كه وى را دوست داشتى ، و چون خليفه شدى وى را گذاشتى از بيم آن كه در باطلى شفاعت كند و او را « 79 » رضاى وى بايد طلبيد . و اين از جملهء گذاشتن چيزى است كه در آن باكى نيست ، از بيم آن كه مبادا به چيزى ادا كند كه در آن باكى است . و بيشتر مباحات داعى باشد به محظورات ، تا به حدى كه سير خوردن و عطر به كار داشتن شهوت عزب بجنباند . پس شهوت به انديشيدن داعى شود ، و انديشيدن به ديدن ، و ديدن به جز آن . و همچنين نگريستن در سرايهاى توانگران و تجمّل ايشان مباح است ، و ليكن حرص انگيزد و به طلب مثل آن داعى شود ، و از آن ارتكاب چيزى كه تحصيل آن حلال نباشد لازم آيد . و همچنين همهء مباحات ، چون به قدر حاجت در وقت حاجت گرفته نشود با احتراز از غايله‌هاى آن - اول به معرفت ، و دوم به حذر - كم باشد كه از خطر خالى ماند . و همچنين كل آن كه به شره گرفته شود كم باشد كه از خطر خالى باشد تا به حدى كه احمد حنبل - رضى اللّه عنه - گچ كردن
هامش
( 76 ) روا كه ، باشد كه . ( 77 ) ضنّت ، بخل ، روا كه مقصود نباشد آن مقدار بو كه در جامهء وى آويزد . ( 78 ) در شرح زبيدى : ( النعال السبتية ) و هي التي لا شعر عليها من قولهم سبت رأسه سبتا إذا حلقه ( 6 - 28 ) . نعال سبتيه ، كفشهايى كه مويهاى پوست آن به دباغى زايل و در نتيجه نرم شده باشد . ( 79 ) عمر را .