تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
فلا تأكل فانّى أخاف ان يكون انّما أمسك على نفسه ، اى ، اگر سگ بخورده تناول مكن ، چه ترسم كه او براى خود نگاه داشته باشد . و اين بر سبيل تنزيه نهى فرموده نه براى ترس . چه بو ثعلبهء خشنى را گفت : كل منه . او پرسيد : و ان اكل منه ؟ فرمود : و ان اكل ، اى ، اگر چه سگ بخورده باشد از آن بخور . زيرا كه بو ثعلبه درويشى كاسب بود ، حال او اين ورع را احتمال نكردى ، و حال عدىّ احتمال كردى . و از ابن سيرين آمده است كه چهار هزار درم بگذاشت به سبب چيزى كه در دل وى اثر كرده ، با آن چه علما متفق بودند كه در آن باكى نبود . و مثالهاى اين درجه وقتى كه تعرض « 66 » درجه‌هاى شبهت خواهيم [ 102 ] كرد ياد كنيم . و هر شبهتى كه اجتناب از آن واجب نيست مثال اين درجه است .

و اما درجهء سوم و آن ورع متقيان است ،

( 1 ) و قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم : لا يبلغ العبد درجة المتّقين حتّى يدع ما لا بأس به مخافة ما به بأس شاهد آن است . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : كنّا ندع تسعة اعشار الحلال مخافة ان نقع في الحرام ، اى ، ما نه جزو از ده جزو حلال بگذاشتيمى از بيم آن كه در حرام افتيم . و بو دردا - رضى اللّه عنه - گفت كه تمام تقوى آن است كه بنده در مثقال ذرّه‌اى بترسد تا بدان حد كه آن چه داند كه حلال است ، از بيم آن كه حرام باشد بگذارد ، تا ميان او و آتش حجابى بود . و براى اين يكى از ايشان صد درم داشت بر مردى ، چون آن مرد صد درم بر او برد نود و نه بستد ، و از همه استدن بپرهيزيد ، از بيم آن كه چيزى زيادة ستده شود . و يكى از ايشان بازرگانى كردى و هر چه بستدى به نقصان حبه‌اى بستدى ، و هر چه بدادى به زيادت حبه‌اى بدادى ، تا آن باز دارنده باشد از آتش . و اين درجهء احتراز است از چيزى كه مردمان بدان تسامح نمايند . و آن در فتوا حلال است ، و ليكن از گشادن در آن بيم آن باشد كه به غير آن كشد ، و نفس بر گستاخى ألف گيرد و ورع بگذارد . و از اين است آن چه از على معبد آمده است كه در خانه‌اى به كرا بودم و نامه‌اى مىنوشتم ، خواستم كه به خاك ديوار نبشته را خشك كنم ، پس انديشيدم كه ديوار ملك من نيست ، و نفس من گفت : خاك ديوار را چه قدر باشد ؟ و آن خاك برداشتم و بر نبشته افشاندم . پس چون در خواب شدم ، شخصى ايستاده ديدم كه مىگفت : اى على ، فردا بدانند آن كسانى كه گويند : خاك
هامش
( 66 ) تعرض ، به چيزى پرداختن .