تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
مردار يا طعام غير يا صيد حرم مضطر شويم ، بعضى را از اين بر بعضى تقديم نماييم .

امثلهء چهار درجه در ورع و شواهد آن

اما درجهء اول و آن ورع عدول است .

( 1 ) پس هر چه فتوا حرامى آن اقتضا كند ، از آن چه در شش مدخل از مدخلهاى حرام كه ياد كرديم داخل شود براى فقد شرطى از شرطهاى آن ، آن حرام مطلق است كه مقتحم « 63 » آن به فسق و معصيت منسوب شود . و او آن است كه به حرام مطلق آن را مىخواهيم « 64 » ، و آن را به مثالها و شاهدها حاجت نيست .

اما درجهء دوم مثالهاى آن هر شبهتى بود كه دور بودن از آن واجب نيست و ليكن مستحب است ،

( 2 ) چنان كه در باب شبهتها بخواهد آمد . چه بعضى از شبهتها آن است كه دور بودن از آن واجب است ، و آن به حرام لاحق شود . و بعضى آن است كه دور بودن از آن مكروه است ، و بپرهيزيدن از آن پرهيزكارى موسوسان باشد ، چنان كه كسى از شكار باز ايستد از بيم آن كه شكارى از آدميى كه مالك آن بوده جسته بود ، و اين وسوسة است . و بعضى آن است كه دور شدن از آن مستحب است و واجب نيست . و آن ورع آن است كه قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - كه فرموده است : دع ما يريبك إلى ما لا يريبك ، اى ، بگذار چيزى را كه تو را در گمان اندازد ، و سوى چيزى رو كه تو را در گمان نه اندازد ، بر آن بايد گرفت و بر نهى تنزيه حمل بايد كرد . و همچنين قول پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم : كل ما أصميت و دع ما أنميت ، اى ، صيدى را كه زخم كردى و پيش تو مرد آن را بخور ، و آن چه خسته كردى و از پيش تو غايب شد پس آن را مرده يافتى مخور ، چه احتمال دارد كه به افتادن يا به سببى ديگر مرده باشد ، نه به زخم تو . و اختيار آن است ، چنان كه بيان خواهيم كرد ، كه آن حرام نيست و ليكن گذاشتن « 65 » آن از ورع صالحان است . و فرمودن پيغامبر - عليه السّلام - كه بگذار ، امر به تنزيه است ، چه در بعضى روايتها آمده است : كلّ منه و ان غاب عنك ما لم تجد فيه أثرا من غير سهمك ، اى ، بخور از آن اگر چه از تو غايب شده باشد ، ما دام كه در او از غير تير خود اثرى نيابى . و همچنين عدىّ حاتم را گفت ( ص ) در سگ معلّم « 66 » : و ان اكل
هامش
( 63 ) مقتحم ، مرتكب . ( 64 ) و او همان است كه مراد ما از حرام مطلق آن است . ( 65 ) گذاشتن ، ترك كردن ، اجتناب . ( 66 ) معلّم ، تربيت شده ، سگ معلّم ، سگ شكارى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 206 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى