و پس از طعام اين دعا مستحب است : الحمد للَّه الذي أطعمنا و سقانا و كفانا و آوانا سيّدنا و مولانا يا كافيا من كلّ شيء و لا يكفى منه شيء أطعمت من جوع و آمنت من خوف « 34 » فلك الحمد آويت من يتم و هديت من ضلالة و أغنيت من عيلة « 35 » فلك الحمد حمدا كثيرا دايما طيّبا نافعا مباركا فيه كما أنت اهله و مستحقّه اللّهمّ أطعمتنا طيّبا فاستعملنا صالحا و اجعله لنا عونا على طاعتك و نعوذ بك ان نستعين به على معاصيك .
و اما شستن دست كيفيت او آن است كه أشنان بر كف چپ كند و سه انگشت دست راست را اول بشويد ، و انگشتان بر أشنان خشك زند و لبها را بدان بمالد ، پس دهان را به انگشت نيكو بشويد ، پس ظاهر و باطن « 36 » دندان و كام و زبان بمالد ، پس انگشتان به آب بشويد ، پس باقى أشنان خشك بر ظهر و بطن انگشتان بمالد . و بدين مستغنى شود از بار ديگر أشنان به دهان رسانيدن و شستن .
باب دوم در آن چه به سبب اجتماع و مشاركت در خوردنى بيفزايد
( 1 ) و آن هفت است :
اول آن كه اگر كسى با او باشد كه مستحق تقديم بود
- ( 2 ) امّا به كبر سن و اما به زيادتى فضل - به طعام ابتدا نكند ، مگر آن كه متبوع و مقتدا باشد ، آن گاه چون فراهم آمدند و مستعد خوردن شدند بايد كه انتظار ايشان دراز نگرداند .
دوم آن كه بر طعام ساكت نباشد ،
( 3 ) كه از سيرت عجم است ، و بدانچه متعارف است سخن گويند و احوال صالحان در طعام و غير آن حكايت كنند .
سوم آن كه با هم كاسه رفق كند و قصد آن نكند كه زيادت از وى بخورد ،
( 4 ) كه آن بىرضاى وى
هامش
( 34 ) مأخوذ از مضمون آيهء آخر سورهء قريش 106 .
( 35 ) مأخوذ از مضمون آيات 6 - 8 از سورهء ضحى 93 ، و در شرح زبيدى ( 5 - 226 ) آمده است : و في الانشراح ، أ لم يجدك يتيما فئاوى . . . كه « في الضحى » است .
( 36 ) ظاهر و باطن ، رو و پشت .