قسم سوم - آن چه پس از طعام مستحب است
( 1 ) و آن أدبها آن است كه پيش از سيرى دست از طعام بدارد و انگشتان بليسد ، پس به منديل « 29 » بمالد ، پس بشويد ، و نان ريزه و طعام بچيند . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : من اكل ما يسقط من المائدة عاش في سعة و عوفى في ولده ، اى ، هر كه چيزى كه از مايده بيفتد بخورد ، زندگانى وى در فراخى بود و فرزندان وى در عافيت .
و آن چه از دندان به خلال بيرون آيد فرو نبرد ، مگر آن چه از اصول « 30 » دندان به زبان فراهم آيد ، و اما آن چه به خلال بيرون آورد بيندازد ، و پس از خلال مضمضه كند كه در او اثرى است ، و كأسه را بليسد . و آمده است كه هر كه كأسه بليسد و آن بخورد ، ثواب بنده آزاد كردن يابد . و چيدن نان ريزه مهر حور عين است .
و شكر خداى - عز و جل - به دل گويد بر آن چه وى را طعام داده ، و طعام را نعمتى داند از حق تعالى كه گفت :
كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ
« 31 » .
و هر گاه كه حلالى خورد بگويد : الحمد للَّه الذي بنعمته تتمّ الصالحات و تنزل البركات ، اللّهمّ أطعمنا طيّبا فاستعملنا صالحا ، و اگر شبهت خورد گويد : الحمد للَّه على كلّ حال ، اللّهمّ لا تجعله قوّة لنا على معصيتك ، و پس از اطعام
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
، و
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ
« 32 » بخواند ، و از مايده بر نخيزد تا اول آن را بر ندارند ، و اگر طعام ديگرى « 33 » خورد وى را دعا كند و بگويد : اللّهمّ بارك له فيما رزقته و يسّر له [ 6 ] ان يفعل خيرا و قنعه بما أعطيته و اجعلنا و ايّاه من الشّاكرين ، و اگر بر قومى افطار كند بگويد : أفطر عندكم الصّائمون و اكل طعامكم الابرار و صلّت عليكم الملائكة ، و بسيار آمرزش خواهد و غمناك باشد بر تناول شبهه ، تا به آب چشم و اندوه خود گرمى آتش كه متعرض آن شده است فرو مىراند ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : كلّ لحم نبت من حرام فالنّار اولى به .
و كسى كه با گريه خورد ، نه چنان كسى باشد كه خندد و خورد ، و چون شير خورد بگويد :
اللّهمّ بارك لنا فيما رزقتنا و زدنا منه ، و در غير شير بگويد : اللّهمّ بارك لنا فيما رزقتنا و ارزقنا خيرا منه . و به سبب عموم منفعت شير ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - دعاى او مخصوص گردانيده است .
مترجم مىگويد كه يكى از منافع وى آن است كه هم طعام است و هم شراب .
هامش
( 29 ) منديل ، دستمال .
( 30 ) اصول ( ج اصل ، بن ) .
( 31 ) بقره 2 - 172 .
( 32 ) قريش 106 .
( 33 ) ديگر ( مضاف إليه ) ، شخص ديگر .