پنجم آن كه شستن دست در طشت باكى نيست ،
( 1 ) و اگر تنها بود روا باشد كه آب دهن در طشت اندازد ، و اگر ديگرى با وى بود نبايد . و چون كسى از روى اكرام طشت پيش وى آرد قبول كند .
انس مالك - رضى اللّه عنه - و ثابت بنانى بر طعامى فراهم آمدند ، انس طشت پيش ثابت داشت و ثابت امتناع نمود ، انس - رضى اللّه عنه - گفت : إذا أكرمك أخوك فاقبل كرامته و لا تردّها فانّما يكرم اللّه عزّ و جلّ ، اى ، چون اكرام كند برادر تو ، بپذير و رد مكن كه آن اكرام خداى راست كه مىكند .
و آمده است كه هارون الرشيد معاويهء ضرير را دعوت كرد و به دست خود آب بر دست وى بريخت ، و چون فارغ شد گفت : مىدانى كه بر دست شما آب كه ريخت ؟ گفت : نه . هارون الرشيد گفت : من ريختم . گفت : اى امير المؤمنين ، علم را اكرام و اجلال فرمودى ، حق تعالى تو را اكرام و اجلال كناد ، چنان كه علم و اهل آن را اجلال كردى .
و باكى نباشد اگر بر شستن دست در طشت در يك جاى فراهم آيند كه به تواضع نزديكتر و از درازى انتظارى دور تر . و اگر نكنند نبايد كه آب هر يكى را جدا بريزند ، بل آب را در طشت جمع بايد كرد ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : اجمعوا وضوءكم جمع اللّه شملكم ، اى ، آب دست شور خود فراهم داريد ، حق تعالى شما را فراهم دارد . و گفتند : مراد از اين حديث اين است كه گفتيم . و عمر عبد العزيز به شهرها بنوشت كه طشت از پيش مردمان بر مداريد مگر پر ، و به عجم تشبّه مكنيد . و ابن مسعود گفت : اجتمعوا على غسل اليد في طشت واحد و لا تستنّوا بسنّة الاعاجم ، اى ، بر شستن دست در يك طشت فراهم آييد و سنت عجم مگيريد .
و ايستادن خدمتكار كه آب بر دست ريزد ، بعضى كراهيت داشتهاند ، و نشستن او دوست داشتهاند كه آن به تواضع نزديكتر است ، و بعضى كراهيت داشتهاند . و آمده است كه بر دست يكى ، خدمتكارى نشسته آب ريخت ، او برخاست ، گفتند : چرا برخاستى ؟ گفت : لا بد است كه يكى از ما ايستاده باشد . و ايستادن اولى ، زيرا كه آب ريختن و شستن را آسانتر بود و به تواضع آب دهنده نزديكتر . و چون آب دهنده را در آن خدمت نيتى باشد ، گذاشتن او را بر آن خدمت تكبرى نبود كه آن كار معتاد است .
و در طشت هفت أدب است : آب دهن بر وى نه انداختن ، و متبوع را مقدم داشتن ، و اگر به پيش آوردن آن اكرام كنند قبول كردن ، و از دست راست گردانيدن ، و فراهم آمدن جماعتى بدان ،